سلوک

در خلاف آمد عادت بطلب کام ...

سلوک

در خلاف آمد عادت بطلب کام ...

آخرین نظرات

شاید برای آن‌که از گرسنگی نمیرند...

سه شنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۲، ۰۱:۳۳ ب.ظ

دلهای بسته شده به یک تار موی معشوق...
در باد تکان می خورند
و از حنجره ی زنگ زده شان... 
-
در حین رقص-
چون قوطی های حلبی...
ناله بیرون می آید...

قرنها گذشت و کسی ندانست...
که معشوق...
همان روزها ... در زمان همان شاعران... هم... مرده بود...
و آنها...شاید برای آنکه از گرسنگی نمیرند...
(
چون غیر از شعر گفتن... کار دیگری بلد نبودند...بیچاره ها)
پیکری از کلمه ساختند
و نامش را معشوق نهادند...
و آنقدر... بزرگش کردند...
که ما در همه ی این سالها...
جرات نکرده ایم...حتا...
در خواب هم... از کجایی و چرایی اش...
پرسش کنیم....

و در تسلسل باطل زمان...
ما هم شاعر شدیم
و از معشوق گفتیم...
و دروغ آن گذشتگان را...
با اعتقاد قلبی
تحویل آیندگان دادیم...

و در نهایت بلاهتمان...
رستگار شدیم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۱/۱۳
سید امیر پژمان حبیبیان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
*post_image*