سلوک

در خلاف آمد عادت بطلب کام ...

سلوک

در خلاف آمد عادت بطلب کام ...

آخرین نظرات

نذار پام به تهران برسه

چهارشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۴:۲۴ ب.ظ


آوینی


میگن وقتی سید مرتضی آوینی روی مین رفت، قبل از اینکه چشمهاش برای همیشه بسته بشه گفت:«یا ابا عبدالله نذار پای من به تهران برسه» 
نمی‌دونم این روایت صحیحه یا نه؟ اما خیلی ذهن منو مشغول کرده. چرا نمیخواست دیگه پاش به تهران برسه؟ این تهران با او چه کرده بود؟
یاد تیتراژ اول سری دوم روایت فتح افتادم... انگار که مدتها بود بی قرار بود... چرا؟

سبک بالان خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
سواران لحظه ای تمکین نکردند
ترحم بر من مسکین نکردند
سواران از سر نعشم گذشتند
فغان ها کردم، اما برنگشتند
اسیر و زخمی و بی دست و پا من
رفیقان، این چه سودا بود با من؟
رفیقان، رسم هم دردی کجا رفت؟
جوان مردان، جوان مردی کجا رفت؟
مرا این پشت، مگذارید بی پاک
گناهم چیست، پایم بود در خاک
اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر قبض و بسط روح بودم
در باغ شهادت را نبندید
به ما بیچارگان زان سو نخندید
رفیقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمی رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم
...........................

نظرات  (۲)

سلام چرا نه تنها این کدها بلکه روش های دیگه هم زمان استفاده در سایت کار نمیکنه ؟ مثل گیگفا و ...
پاسخ:
سلام. ببخشید منظورتان را متوجه نشدم. من خیلی از مسائل فنی وبلاگ سر در نمیارم. 
تاکه چشم بگشودمی در کوچه باغ بیکسی
مهر غم پیشانیم خورده است ز داغ بیکسی
چشمهایم خسته وبیدار ماند در انتظار
کاش از بام دلم میرفت زاغ بیکسی
جغد شوم غصه ها پرواز آخر کی رسد؟
تا شود روشن شبم با تک چراغ بیکسی
انتظار آخر شد وتک سرفه ها همرنگ خون
سینه را آتش زده ، مرگ است سراغ بیکسی
سینه ام پر درد و حسم ،تشت خون است در گلو
گفت ، آرام ، در دعا باش ،با خدای بیکسی
حمید آرامیان 
پاسخ:
امان از این تهران، امان. در اینهمه شلوغی باز بیکسی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
*post_image*