سلوک

در خلاف آمد عادت بطلب کام ...

سلوک

در خلاف آمد عادت بطلب کام ...

سلام. اینجا سعی می‌کنم جدی و جذاب بنویسم.

نشانی کانال تلگرامم:

https://t.me/aphabibian
نویسندگان
آخرین نظرات

۱۲۱ مطلب توسط «سید امیر پژمان حبیبیان» ثبت شده است

‏بیا بنشینیم

در سکوت

و با دهان بسته

بی صدا

فریاد بزنیم


صبح

به یاد دیروز

بیدار می شویم

و شب

برای فردا

به خواب میرویم.

امروز را گم کرده ایم


بیا در این صبح ابری

با دهان بسته

بنشینیم

و با چشمان باز

اولین قطره ی باران

را صدا کنیم


از خاک برآمدیم

و باران

دانه های روحمان را

سبز میکند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۰:۰۵
سید امیر پژمان حبیبیان

‏سال ها گذشت

و من

در انتظار

خاکستر شدم.


دیگر راز معجزه را نمیخواهم. 

زمان سبک سریهای جوانی گذشته است.

 فرصتی برای تردید نیست

من به معجزه ایمان دارم

 از عجز تو را میخوانم.

 و می خواهم

می خواهم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۷ ، ۰۲:۰۴
سید امیر پژمان حبیبیان


فیلم مستند هراس و پرواز بین سال‌های ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۶ با همراهی شبکه‌ی ۴ سیما ساخته شد و یازده سال در آرشیو خاک خورد تا این که سه هفته بعد از فوت محسن وزیری مقدم در هفتم مهر ۹۷ از شبکه‌ی مستند پخش شد.این فیلم درباره‌ی محسن وزیری مقدم نقاش و مجسمه ساز معاصر است. تماشای این فیلم برای کسانی که می‌خواهند هنر انتزاعی(آبستره) را بفهمند مفید است. این فیلم در بیست و ششمین جشنواره‌ی فیلم فجر کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین مستند بلند بود. 

 نویسنده و تهیه کننده:امیرپژمان حبیبیان 
 کارگردان:سحر سلحشور 
 پژوهشگر:مرتضی احمدوند 
 تصویربرداران:محمد حدادی، محمود حسینی و امیرپژمان حبیبیان 
 صدابردار: حسن شبانکاره 
تدوینگر:مهران قدکچیان 
صداگذار: علیرضا علویان 
مدیرتولید: مهدی کربلایی علی، مانی حقجو، احمد شیخی 
گوینده: مریم یگانه
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۳:۴۰
سید امیر پژمان حبیبیان




نمایش فیلم هراس و پرواز در شبکه ی مستند شنبه هفتم مهرماه ساعت بیست 
درباره ی زندگی و آثار محسن وزیری مقدم 
تهیه کننده: امیرپژمان حبیبیان 
کارگردان:سحر سلحشور
 این فیلم کاندید سیمرغ بلورین بهترین مستند بلند از بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر است و بعد از گذشت یازده سال از ساخته شدنش برای اولین بار از شبکه ی مستند سیما پخش پخش میشود.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۱:۳۳
سید امیر پژمان حبیبیان


روز بدی را گذراندیم. اما به هم نزدیکتر شدیم. فهمیدیم در چه دنیای بی انصافی زندگی میکنیم. پیام واضحی را هم به جهان فرستادیم که هرچند به ظاهر جدا و پراکنده ایم اما در هنگامه ی عمل یکپارچه پشت هم می ایستیم و مثل یک دیوار نفوذناپذیر از ذره ذره ی خاکمان و هموطنانمان دفاع میکنیم.
از میان عکسهای امروز عکس بالا را برگزیدم چون معنایی نمادین دارد. سربازی که زنی و کودکانی را در پناه خودش گرفته و استوار قدم برمیدارد. کودکی در آغوش سرباز است که به نظر میرسد اسلحه در دستان اوست.
انگار که امروز این سرباز کودک را نجات داده و به فردایی میرساند که او جایش را در حفظ امنیت این سرزمین و مردمش میگیرد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۱۹:۰۰
سید امیر پژمان حبیبیان


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۰۴
سید امیر پژمان حبیبیان

                                                                                                                                                                   


به مناسبت چاپ کتاب زندگینامه‌ی محسن وزیری مقدم «یادمانده‌ها» یادداشتی را که چندی پیش در همین وبلاگ گذاشته بودم، بازنشر می‌کنم:



محسن وزیری مقدم را سیزده سالی است که می شناسم. ساخت فیلم مستند هراس و پرواز حدود سه سال و اندی زمان برد و بعد از آن هم درگیر ساخت فیلم مفصل تر و جامع تری از او شدم که تا امروز همچنان ادامه دارد. 

به تازگی خواندن کتاب منتشر نشده ی زندگینامه اش با عنوان یادمانده ها را به پایان برده ام. کتابی که بسیار ساده و روان است. من به تبع کنجکاوی هایم در زندگی او بارها پای بریده هایی از خاطراتش نشسته ام و این مساله برایم جالب بود که روایت ها به همان شکلی که تعریف می شوند در این کتاب ذکر شده اند.

وزیری از حدود سال هشتاد و شش مشغول نوشتن این کتاب شد و حدود سال نود و چهار کتاب یک بار چاپ شد اما او به دلیل کیفیت پایین چاپ کتاب را خمیر کرد تا بار دیگر با کیفیت مد نظرش به منتشرش کند. در این فاصله یادمانده ها بارها میان کسانی که خود را ویراستار می نامیدند و به نحوی اعتماد وزیری را جلب کرده بودند، دست به دست شد و هر بار کتاب با ویرایش ناقص به کس دیگری سپرده شد.

کتاب را که می خوانی، انگار پای صحبت پدربزرگی نشسته ای که ماجرای زندگی اش را برای نوه های اش روایت می کند. وزیری به خاطر زندگی سختی که داشته پر از گله است. در این کتاب از همه گله می کند، شاگردانش، همکارانش، گالری دارها و حتی بستگانش. در نگاه اول شاید این سؤال به ذهن بیاید که چرا این همه شکایت؟ من هم بارها به این مساله فکر کرده ام. به نظر من وزیری در این دنیا غریبه است. همه ی ما در طول زندگی امان تغییر می کنیم. ضروریات زندگی در این دنیا را می پذیریم و همرنگ جماعت می شویم. این اتفاق برای وزیری مقدم نیفتاده است. او نود و چهار سال است که در این دنیا را با چشم یک کودک نگاه می کند. قواعد بازی اش بسیار ساده و آرمان گرایانه است. با تمام وجودش اعتماد می کند و خالصانه رفاقت. برای همین است که بارها سرش کلاه می رود. او تمام استعدادش را صرف هنرش کرده است و برای آموختن رموز معامله و کاسبی و چیزهای دیگر وقت نگذاشته است. در حق کسی بی انصافی نمی کند و نمکدان شکن نیست. برای همین رفتار متعارف شاگردانش برای دیده شدن و بزرگ شدن را قدرناشناسی تعبیر می کند و می رنجد. وزیری در جهان آرمانی خودش زندگی می کند که اصول اخلاقی در آن معیارهای سخت و خدشه ناپذیری دارند و او آنها را چه در قضاوت در مورد خودش و چه درباره ی دیگران به کار می بندد.

کاش این کتاب همینطور که هست، بدون کوچکترین حذف و اضافه ای چاپ شود. بگذاریم روایت ساده اش و نتیجه گیریهای اخلاقی اش قوانین ساده و سختیگرانه ای را که در ذهن یک هنرمند متفاوت حاکم است را به مخاطب بشناساند. بگذاریم همه بدانند هنرمند بزرگ آن نیست که پیچیده و مغلق و سخت صحبت کند. وزیری سخت زندگی کرده اما آثاری سهل و ممتنع خلق کرده و حالا هم به سادگی داستان زندگی اش را برای ما روایت می کند.

وزیری را دوست دارم و خدا را شکر می کنم که امکان شناختن او را برای ام فراهم آورد.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۰۳
سید امیر پژمان حبیبیان

                                                                                                                                                                                           



امروز نهم شهریوره. روز ربوده شدن امام_موسی_صدر توسط قذافی.این پرونده نخستین آزمون انقلاب اسلامی ایران برای پایبندی به اصول انقلاب بود که متاسفانه نمره ی خوبی در آن کسب نشد.


این نگاه ترجیح مصلحت به حقیقت کم کم آنقدر گسترده شد که امروز تمام مملکت ما را در چنبره ی خویش گرفته است. در ابتدای انقلاب و آغاز جنگ به علت انزوای بین المللی مسئولان ترجیح دادند که به خاطر داشتن روابط با لیبی مساله ی امام_موسی_صدر پیگیری نشود. چرا که متهم اصلی این پرونده شخص قذافی بود و لیبی هم به تعبیر یک سفیر سابق در لیبی مزرعه ی شخصی او حساب میشد. البته نفوذ رفقای قذافی و دشمنان امام_موسی_صدر در انقلاب و سم پاشی آنان بر ضد ایشان هم در این مساله ی عدم پیگیری و هم در ایجاد زمینه ی نفوذ برای لیبی در ایران مؤثر بود. جلال_الدین_فارسی، محمد_غرضی و مرحوم محمد_منتظری از آن جمله اند.


تنها کسی که محکم پای پیگیری امام_موسی_صدر ایستاد، امام_خمینی بود. مخالفت ایشان باعث شد تا سفر قذافی به ایران لغو شود.اما رفقای قذافی به نحوی امام را هم دور زدند و بعضی تحلیلها حکایت از تلاش ناموفق او برای مهره چینی در حکومت و دست داشتن در بعضی اتفاقات ناخوشایند انقلاب میکند. اگر بخواهیم مشکلات امروزمان را ریشه یابی کنیم. بهتر است به اول انقلاب برگردیم و برای نخستین عدول از اصول انقلاب که چشم بستن بر سرنوشت امام_موسی_صدر برای ارتباط با یک طاغوت به ظاهر انقلابی بود به درگاه خداوند توبه کنیم و تصمیم بگیریم هیچگاه مصلحت را بر حقیقت ترجیح ندهیم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۳۱
سید امیر پژمان حبیبیان

به مناسبت روز بزرگداشت حافظ در برنامه ی هزار و یک شب شبکه چهار سیما  بخش هایی از فیلم «حافظ مردم» پخش شد و در مورد فیلم و چگونگی ساخته شدن و چرایی آن با آقای «رشید کاکاوند» گپ زدم. 

متاسفانه بخش انتهایی این مصاحبه موجود نیست.

تاریخ این مصاحبه مهرماه ۱۳۹۱ است.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۱۷
سید امیر پژمان حبیبیان




در این فیلم  مستند هشت داستان کوتاه از زندگی امام موسی صدر روایت می شود.

تهیه کننده: امیرپژمان حبیبیان

نویسنده و کارگردان: محمد سمیع پور

تصویربردار: علی نعمت اللهی

تدوینگر: امیرپژمان حبیبیان

پژوهشگر: فاطمه تسلی بخش و محمد سمیع پور

مشاوران پروژه: مهدی شاکری و سعید اشیری

محصول خانه ی مستند انقلاب اسلامی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۱۴
سید امیر پژمان حبیبیان

این تغییر رییس بانک مرکزی که به احمقانه ترین شکل ممکن انجام شد و مرا یاد این ماجرا انداخت:
در پیش تولید یک فیلم سینمایی فیلمنامه ی کارگردان خیلی بد بود. پیشنهاد دادیم یک نویسنده ی درست و درمان بیاد کمک کنه.کارگردان گفت باشه و رفت و صبح آمد با یک فیلمنامه ی جدید و گفت این دیگه عالیه. خواندیم و دیدیم که از اولی بدتره. ‏این روند اینجوری ادامه پیدا کرد که نویسنده های نامدار را برای مذاکره می آوردیم و کارگردان باهاشون جوری حرف میزد و برخورد میکرد که خودشون منصرف بشن و فرداش با یک نسخه ی جدید می آمد که از نظر خودش بهترین بود و از نظر بقیه فرقی با قبلیها نداشت. تا بالاخره وقت گذشت و باید فیلمبرداری را شروع میکردیم تا به جشنواره برسیم و آقای کارگردان به هدفش رسید و نام خودش به عنوان فیلمنامه نویس ثبت شد. بماند که فیلم اصلا خوب نشد و هم کارگردان ضرر کرد و هم بقیه ی عوامل و تهیه کننده هم عاقبت با یک سود جزیی فیلم را واگذار کرد.
‏آقای روحانی باید حواسشان باشد که ملت را نادان فرض نکند. این حربه ی ادای تغییر را درآوردن به جای ‎#تغییرات_ملموس و واقعی قبلا امتحان شده و جواب نداده و به حکم عقل و خرد جمعی ‎#آزموده_را_آزمودن_خطاست. نتیجه ی ادامه ی این روند کشتن تنها امید مردم برای بهتر شدن اوضاع است. وقتی که در حاکمیت این اراده را نبینند به این نتیجه میرسند که لابد دولت و شخص رییس جمهور هم سودی در این نابه سامانی ها دارد و آن وقت خدا به همه ی ما رحم کند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۵۸
سید امیر پژمان حبیبیان


ویدیویی دیدم از مشاور ترامپ که به منافقین(مجاهدین) لقب همکار میداد و آنها را امید آینده میدانست. یاد روزنامه ی مجاهد در سال شصت افتادم که بهشتی را متخصص زد و بند با آمریکا معرفی میکرد.
‎‏آنچنان حق به جانب مینوشتند که سخت بود فکر کنی ماجرا چیزی جز روایت آنها است. اما چرخش روزگار پرده ها را بالا میزند و از یکی جمله ی به آمریکا بگویید از ما عصبانی باش و از عصبانیت بمیر میماند و از یکی سر خم کردن جلوی صدام و خنده های ذوق زده پای صحبتهای مشاور ترامپ.
خدا عاقبت همه ی ما را ختم به خیر کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۷ ، ۱۳:۴۴
سید امیر پژمان حبیبیان


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۸
سید امیر پژمان حبیبیان

اولین نگاهم به حرم امیرالمؤمنین علی ع را ثبت کرده ام. این روزها شرمنده ی او و فرزندانش هستم. روز به روز به قهقرا می روم. کاش دستم را بگیرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۸
سید امیر پژمان حبیبیان
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۵
سید امیر پژمان حبیبیان


ورق زدن دفترهای قدیمی... باعث میشه تو بین حسهای خوب و بد سرگردان بشی...گاهی هم خودی رو که در اونها وجود داره نمیشناسی و لازم به گفتن نیست که دشنامهایی هم بین خود الانت با خود اونوقتت رد و بدل میشه... گاهی هم فقط لبخند میزنی و میگی: یادش به خیر...چه روزگاری بود...

این یکی از تلاشهای منه برای خلق شعر در سال هفتاد و پنج.... فعالیتی که بعد کلا کنارش گذاشتم و به این نتیجه رسیدم که شعرهات باید در نوع زندگی کردنت خلق بشن... نه روی کاغذ...


کسی که تنها بود

تا سکوت تو را می خواند.

*

و مرا به استغنایی دور خوانده بودی.

*

آسمان چه باشکوه

تا انتها مرا رقم زده بود.

*

آه ای زیبایی

سکوت را به ویرانه ها ـ تو ـ هدیه کردی.

*

و اینک تا سکوت رستگاران

تا نهایت راه ـ با من ـ خواهی آمد.

*

شبی با باد سخن بگوی

تا سکوت زمزمه ات خواهد کرد.



سال ۱۳۷۵

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۳۰
سید امیر پژمان حبیبیان

این هجمه ی عجیب و غریبی  که در مورد پیام رسان های داخلی راه افتاده و به شدت ظن آدم  به برنامه ریزی شده بودنش را برمی انگیزد، نمیفهمم. این شائبه ی تحت نظر بودن دائمی و عدم امنیت را. 

با یک دو دو تا چهارتای ساده می شود فهمید که همه ی این ها بهانه هایی است تا پیام رسان داخلی راه نیفتد. ثبت اطلاعات روی سرورهای خارجی موقعیت بی نظیری را در اختیار کانون های قدرت بین الملل قرار می دهد تا اثرگذاریشان را در معادلات داخلی بیشتر کنند و در این میان از شکاف حکومت- ملت در ایران که به طور سنتی وجود دارد به بهترین وجهی بهره می برند. کسانی هم در داخل نادانسته آب به آسیاب آنها می ریزند و آتش بیار معرکه شده اند. 

وظیفه‌ی ما است که از تولید داخلی حمایت کنیم. اما از طرفی هم باید مراقب بود تجربه‌ی ایران خودرو و سایپا و حقنه‌ی محصول بی‌کیفیت به مصرف کننده‌ی داخلی تکرار نشود. حضور آگاهانه‌ی مخاطب و نگاه انتقادی رمز موفقیت ما است به شرطی که به صورت خود خنج نزنیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۱۵
سید امیر پژمان حبیبیان


➖ محسن وزیری مقدم را سیزده سالی است که می شناسم. ساخت فیلم مستند هراس و پرواز حدود سه سال و اندی زمان برد و بعد از آن هم درگیر ساخت فیلم مفصل تر و جامع تری از او شدم که تا امروز همچنان ادامه دارد. 

به تازگی خواندن کتاب منتشر نشده ی زندگینامه اش با عنوان یادمانده ها را به پایان برده ام. کتابی که بسیار ساده و روان است. من به تبع کنجکاوی هایم در زندگی او بارها پای بریده هایی از خاطراتش نشسته ام و این مساله برایم جالب بود که روایت ها به همان شکلی که تعریف می شوند در این کتاب ذکر شده اند.

وزیری از حدود سال هشتاد و شش مشغول نوشتن این کتاب شد و حدود سال نود و چهار کتاب یک بار چاپ شد اما او به دلیل کیفیت پایین چاپ کتاب را خمیر کرد تا بار دیگر با کیفیت مد نظرش به منتشرش کند. در این فاصله یادمانده ها بارها میان کسانی که خود را ویراستار می نامیدند و به نحوی اعتماد وزیری را جلب کرده بودند، دست به دست شد و هر بار کتاب با ویرایش ناقص به کس دیگری سپرده شد.

کتاب را که می خوانی، انگار پای صحبت پدربزرگی نشسته ای که ماجرای زندگی اش را برای نوه های اش روایت می کند. وزیری به خاطر زندگی سختی که داشته پر از گله است. در این کتاب از همه گله می کند، شاگردانش، همکارانش، گالری دارها و حتی بستگانش. در نگاه اول شاید این سؤال به ذهن بیاید که چرا این همه شکایت؟ من هم بارها به این مساله فکر کرده ام. به نظر من وزیری در این دنیا غریبه است. همه ی ما در طول زندگی امان تغییر می کنیم. ضروریات زندگی در این دنیا را می پذیریم و همرنگ جماعت می شویم. این اتفاق برای وزیری مقدم نیفتاده است. او نود و چهار سال است که در این دنیا را با چشم یک کودک نگاه می کند. قواعد بازی اش بسیار ساده و آرمان گرایانه است. با تمام وجودش اعتماد می کند و خالصانه رفاقت. برای همین است که بارها سرش کلاه می رود. او تمام استعدادش را صرف هنرش کرده است و برای آموختن رموز معامله و کاسبی و چیزهای دیگر وقت نگذاشته است. در حق کسی بی انصافی نمی کند و نمکدان شکن نیست. برای همین رفتار متعارف شاگردانش برای دیده شدن و بزرگ شدن را قدرناشناسی تعبیر می کند و می رنجد. وزیری در جهان آرمانی خودش زندگی می کند که اصول اخلاقی در آن معیارهای سخت و خدشه ناپذیری دارند و او آنها را چه در قضاوت در مورد خودش و چه درباره ی دیگران به کار می بندد.

کاش این کتاب همینطور که هست، بدون کوچکترین حذف و اضافه ای چاپ شود. بگذاریم روایت ساده اش و نتیجه گیریهای اخلاقی اش قوانین ساده و سختیگرانه ای را که در ذهن یک هنرمند متفاوت حاکم است را به مخاطب بشناساند. بگذاریم همه بدانند هنرمند بزرگ آن نیست که پیچیده و مغلق و سخت صحبت کند. وزیری سخت زندگی کرده اما آثاری سهل و ممتنع خلق کرده و حالا هم به سادگی داستان زندگی اش را برای ما روایت می کند.

وزیری را دوست دارم و خدا را شکر می کنم که امکان شناختن او را برای ام فراهم آورد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۵۹
سید امیر پژمان حبیبیان



امروز داشتم فکر می کردم من که هر روز چند بار به عنوان شاهد در محضر خدا حاضر میشم و شهادت میدم که محمد فرستاده ی اوست. چقدر به جوانب این شهادت و مسئولیتی که به همراه خودش میاره آگاهی دارم؟

وقتی کسی میخواد مسلمان بشه شهادتین می گه و قدم در این راه می گذاره. بعضی در همون اول مسیر میمونن و فقط اسمشون میشه مسلمان. اما بعضی شروع به حرکت می کنند و تلاش می کنند تا انتهای این مسیر را برن و نامشان میشه شهید.

پس این مسیر در دنیای فانی با شهادت زبانی شروع میشه و با شهادت به روح و جسم و با ریخته شدن خون به پایان میرسه.

عید مبعث مبارک.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۵۲
سید امیر پژمان حبیبیان



یک سال گذشت و هیچ صدایی از کسی درنیامد. دنیا در این روزها شاهد رفتار قدرتمندانی است که گز نکرده می برند و دونخه می دوزند و لباسی را که بر تنشان از گشادی و بی ریختی زار می زند با قدرت رسانه برازنده و زیبا تعریف می کنند.

اگر تا به حال هیاهوی غرب را برای حمله ی شیمیایی به غوطه نشنیده اید باید بگویم یا در این دنیا زندگی نمی کنید و یا مرده اید و خبر ندارید. بدون هیچ شاهد و دلیل محکمه پسندی و حتی قبل از حضور کارشناسان سازمان ملل خودشان، برنامه ی حمله می ریزند و فریاد وا انسانا سر می دهند و ترامپ نماینده ی دل نگرانان برای انسانیت شده است. اما یک سال پیش وقتی که با فشار و تهدید ایران، قرار شد تروریست های گیر افتاده در حلب را با کودکان و پیران و بیماران شهرهای شیعه نشین و چند سال محاصره شده ی فوعه و کفریا معاوضه کنند، بعد از بارها کارشکنی و آتش زدن اتوبوس هایی که برای خارج کردن ناتوانان از این شهرها رفته بودند و بالاخره کاروان به سوی مناطق تحت حاکمیت دولت سوریه حرکت کرد، جایی در مسیر اتوبوس ها را نگه داشتند و به سرنشینان آنها اجازه ی خروج دادند. کودکان هیجان زده مشغول بازی بودند که آن طرف تر وانتی که بارش چیپس و تنقلات بود نگه داشت و کودکان را به سوی خود خواند. کودکانی که چند سال بود حتی غذای درست و حسابی نخورده بودند و منابع آبشان هر از گاهی توسط تروریست های جبهة النصره ی تحت حمایت آشکار ترکیه و غرب مورد هجوم قرار می گرفت، هیجان زده تر به سوی وانت دویدند تا تنقلات بگیرند. جمعیت که به حد نهایت خود رسید، تروریستی انتحاری ضامن بمب را کشید و هشتاد کودک را به شهادت رساند. شمار کل شهدا به بیش از صد و بیست و هشت نفر رسید. تروریست ها به سوی معرکه دویدند و کودکان زخمی و هراسان را به بهانه ی کمک با خود بردند و بعد معلوم شد که تعداد زیادی از آنها ربوده شده اند و هرگز کسی از سرنوشت آنها با خبر نشد. می گویند تعدادی از آنها را در اردوگاههای ترکیه یافته اند در حالی که نشان عمل جراحی بر تن داشته اند و اعضایی از بدنشان را برداشته اند.

هیچ صدایی از هیچ کس درنیامد. نه ائتلافی برای حمله تشکیل شد و نه شورای امنیت قطعنامه صادر کرد. انگار که در این روزگار شیعیان باید قربانی شوند و نسلشان از روی زمین پاک شود تا اسرائیل و حامیانش نفس راحتی بکشند.


#کی_لاننسی ...

#هرگز_فراموش_نمیکنیم ... 


foaa_kafaria#




۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۴۷
سید امیر پژمان حبیبیان

دلم تنگ کلماتیست که فراموششان کرده ام


مثل کسی که پشت در بهشت

کلید را

در دنیایی دیگر

جا گذاشته باشد..

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۴۹
سید امیر پژمان حبیبیان


چند سال پیش بود که برای اولین بار متوجه این آیه شدم. از آنوقت بدجوری دست و دلم میلرزه. هر وقت که خیالم راحته که کارم درسته، یکدفعه این آیه در ذهنم تکرار میشه و سعی میکنم برگردم و از منظری دیگر خودم و کاری که مشغول انجامش هستم را بسنجم تا مبادا مصداق این آیه باشم.

امروز وقتی کسانی از دوستان و اطرافیانم را می‌بینم که بر یک مرام یا بر یک سبک زندگی وارداتی پای می‌فشرند یا کسانی را حق مطلق و دیگران را باطل فرض می‌کنند و یا خود و اندیشه اشان را مرکز عالم می‌پندارند، ناخواسته دعا میکنم که خودم و همه ی انسان‌هایی که روح و جسمشان را نفروخته اند از شمول این آیه خارج شویم. ان شاالله


نشانی آیه ها: قرآن کریم _ سوره ی کهف_ آیه های صد و سه و صد و چهار


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۰۲:۰۷
سید امیر پژمان حبیبیان


بعضی آدم ها نمونه اند. سر تا پا خوبی و سادگی و مهربانی اند. اینقدر که دلت می خواد دائم نگاهشان کنی و از خودت بپرسی که من باید چکار کنم تا یه ذره بهشان شبیه تر بشم؟

زندایی منظر از آن دسته آدمها است. از زمانی که یادمه، جز مهربانی چیزی ازش ندیدم. زبانش همیشه به دعای خیر چرخیده و اینقدر انرژی مثبت داره که هر وقت میبینمش تا مدتها حالم خوبه. خصوصیت‌های خوبش به فرزندانش هم منتقل شده و یکی از یکی مهربان تر و خوش قلب ترند. امشب که برای عید دیدنی به منزلشان زفتیم، متوجه شدم که چشمهایش را عمل کرده و عینک دودی زده و چقدر هم این عینک بهش می آمد. دوست داشتید بزای سلامتی اش دعا کنید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۲۶
سید امیر پژمان حبیبیان

آخرین روز کاری سال نود و شش اتفاق بی ربطی دلم را شکست. متن پراکنده ی زیر حاصل تامل در آن اتفاق است:


این یک برگه، تفاوت بین سایه و روشنی روی اون اینقدر زیاده که شاید خیلی سخت و با دقت زیاد بتونیم بفهمیم که داریم به چی نگاه می کنیم. اما برگ به ساقه متصله و ساقه به ریشه و ریشه هم از خاک مواد مغذی را میگیره  و برگ  از این طریق تغذیه میشه و تلقی اشتباه ما از ماهیت وجودی اون هم تغییری در ماهیتش ایجاد نمی کنه. 

ما هم مثل برگ میمونیم. آدمها از ما و زندگیمون تلقیهای مختلفی دارند. بعضی ما را با قسمت روشنمون می‌شناسند و بعضی با قسمت‌های تاریکمون. بعضی دوستمون دارند و بعضی نه. بعضی هم اصلا کل وجودمون را انکار می کنند.

اما هیچکدوم اینها مهم نیست اگر ما ریشه هایمان را در خاک معنویت محکم کرده باشیم و بفهمیم که در نهایت همه چیز به دست او است.

این روزها فکر می کنم که زندگی بر یک حقیقت وارونه بنا شده. منظورم این است که در نگاه ما جای اصل و بدل عوض شده. همانطور که زندگی پس از مرگ اصل است و این جهان فرع. 

باید به این فکر کنیم که اگر دستمان به جایی بند است و کسی از ما کمک می خواهد، این موهبتی از جانب خدا برای ما است که ریشه هایمان را به او نزدیکتر کنیم.

حافظ می فرماید:

شاه‌ خوبانی و منظور گدایان شده ای

قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه؟


و یادمان باشد که اگر ارتباطمان را با زمین از دست بدهیم، خشک می شویم و فرو می افتیم و دیگران از صدای خرد شدنمان شعر می‌سرایند.

سال نو مبارک..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۳۷
سید امیر پژمان حبیبیان


روی سنگ مزار سید خیلی کمرنگ این بیت را که در زندگی اش خیلی پررنگ بود، نوشته بودند:

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته ی این ایل و تبارم، چه کنم؟

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۴۹
سید امیر پژمان حبیبیان


یه جوری نگاهم می کرد انگار که میفهمه درونم چه خبره؟ به چی فکر میکنم و می خوام چیکار کنم. 

هنوز که هنوزه آدمی مثل اون را در سینما ملاقات نکردم.

بدون این که من حرفی بزنم بهم امکان داد یک فیلم کوتاه سی و پنج میلی متری بسازم و در جواب من که بهش گفتم: ببخشید که فیلم بعد ساخته شدن، فایده ی مادی ای نداشت، گفت: من منتظرم تو فیلمساز بزرگی بشی و بیان دنبال کارهای قبلیت، اونوقت این فیلم را میفروشم و پولدار میشم. همین جوری بود، کاری می کرد که لطفش مثل یک نوازش دلگرم کنه، نه این که مثل بعضی ها اون را خاری بکنه توی چشمت.

مثل یک پدر دوستش داشتم، هر چند که این چند سال آخر عمرش اینقدر به هم ریخته بودم که سر بهش نزدم. شاید در ناخودآگاهم می خواستم همون فیلمساز بزرگ بشم و بعد برم پیشش و بگم میخوام فیلمم را بیارم اینجا صداگذاری

اما اجل مهلت نداد. فکر می کردم همیشه توی استودیو بهمن نشسته و داره سیگار میکشه و فیلم میکس کنه و من میتونم در بزنم و برم پیشش بشینم و بهم بگه: پژمان چه خبر و من بگم سلامتی، آقای بهنام.

دوست داشتید برای هر دو نفر که از بزرگان صدای سینمای ایران بودند و امروز همسایه اند، فاتحه ای بخوانید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۱۲
سید امیر پژمان حبیبیان

خانم لیلا حاتمی امروز در جشنواره‌ ی برلین گفته اند:

 «دوست دارم از این موقعیت استفاده کنم تا خشم و اندوه عمیقم را ابراز کنم برای رفتاری که اخیرا با معترضان در ایران انجام شد. باعث خجالت است که در کشور من مردم تنها به قیمت جانشان می توانند اعتراض کنند. این برای اولین بار است که موضع سیاسی ام را با شما در میان می گذارم.»

من نمی‌دانم ایشان در مورد اعتراضات دی ماه صحبت می کنند یا در مورد مسائلی که در برخورد با درویشان پیش آمد؟

در مورد اول در بسیاری موارد تا آنجا که ممکن بود نیروی انتظامی دخالت نکرد و با این روش انتقادات بسیاری را هم به جان خرید و در بیشتر مواردی هم که معترضین کشته شدند به دلیل حمله به مراکز نظامی بود و به نظرم اگر در سوئیس هم کسانی به مراکز نظامی حمله کنند با آنها به نرمی برخورد نخواهد شد. در باب این موضوع زیاد حرف دارم که ان شاالله در آینده به آن بیشتر خواهم پرداخت.

اگر هم به ماجرای درویشان اشاره دارند که بنا به گفته ی بسیاری حداقل در درگیری اخیر آنها هم کم  خشن نبوده اند و تعداد شهدای نیروی انتظامی گواه این امر است.

اما حرف من اثبات مواضع بالا نیست. من می خواهم خشم و اندوه عمیق خودم را از هنرمندی ابراز کنم که در مملکت خودش ساکت است و مواضع سیاسی اش را برای اولین بار در یک کشور بیگانه ابراز می کند. مواضعی که اگر در ایران بیان شده بود، علی رغم اختلاف نظری که با ایشان دارم به نظرم ارزشمند و قابل احترام بود اما الان تنها کارکردش توجه بیشتر رسانه ها در جشنواره‌ ی برلین به خانم حاتمی و فیلم آقای حقیقی است و به رسانه های مغرض غربی برای پروپاگاندا و ایجاد تصویری غیر واقعی از ایران در اذهان جهانیان خوراک می دهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۰۰
سید امیر پژمان حبیبیان
مکان:شهر دورود

موسیقی: راخمانینف

ویدئو: سید امیرپژمان حبیبیان
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۳۳
سید امیر پژمان حبیبیان

ابتدای سفر

انتها نزدیک بود

(اینطور می نمود)


هر چه پیشتر رفتم

مقصدم نامعلوم تر 

پاهایم قوی تر

چشمانم خسته تر

سرگشتگیم بیشتر

لبهایم تشنه تر

رویایم بزرگتر

امیدم پررنگ تر

دلم شکسته تر

صدایم بی صداتر


غروب مسافری بی رمق

کنار دریا می خواند:

 «چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد»

نگاهش کردم

و بر موج آبی خون آلود رفتم. 


و دانستم

مقصد رهایی است

از تن

از من. 


صبح بیست و سوم بهمن هزار و سیصد و نود و شش

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۴۳
سید امیر پژمان حبیبیان


🍀 یکی از روزهای سال هفتاد یک بود. من روزنامه ی سلام میخواندم. از مواضع تندش خوشم می آمد. خبری زده بود درباره ی قتلی که جلال الدین فارسی در هنگام شکار انجام داده بود. تا به حال اسم این فرد را نشنیده بودم اما از نحوه ی تنظیم خبر متوجه شدم که باید از مسئولان مهم باشد. چرا باید یک مسئول مهم و انقلابی به شکار  برود؟ در ذهن و قلب جوان و ایده آلیست من تعریف انقلابی و مبارز، انسانی بود که بهره ای از لذت‌های مادی بدیهی هم نداشت چه برسد به تفریح های اشرافی ای چون شکار.( آرمان رضاخانی پسر مقتول بعدها به علت همین قتل و محکوم نشدن آقای فارسی سرنوشت متلاطمی پیدا کرد و از ایران رفت.) 

سال ها گذشت و من نوجوان به جوانی با دغدغه های کمرنگ مذهبی و بیشتر عدالت خواهانه تبدیل شدم. در مسیر جستجوهایم برای یافتن الگوی مناسب، امام موسی صدر را یافتم و شیفته اش شدم. شاید مهمترین خصوصیت ایشان که مرا تحت تاثیر قرار داد، نگاه کرامت محورش به انسان فارغ از هرگونه قضاوت بر اساس نژاد و مذهب و ملیت بود. جمله های معروفش مثل «اسلام انسان انسانیت اوست» و «برای انسان گرد آمده ایم» ورد زبانم شد. این که چگونه می‌شود به عنوان یک عالم شیعه به تمام اصول و فروع مذهبت پایبند باشی و در عین حال بتوانی انسان‌هایی از ادیان و مذاهب دیگر را چنان جذب کنی که واله و شیدایت شوند. سال ها گذشته است و روز به روز ‌علاقه ی من به امام صدر زیادتر شده است و  ابعاد جدیدی از شخصیتشان را شناخته ام و لحظه لحظه با ایشان مسلمان تر و شیعه تر شده ام. به جرات میتوانم بگویم اگر ایشان نبود دغدغه های مذهبی من روز به روز کمرنگ تر میشد و شاید تا امروز به یک روشنفکر لائیک تبدیل شده بودم.

من چند بار دیگر با نام جلال الدین فارسی برخورد کرده ام. اولین بار در جریان ساخت یک فیلم درباره ی امام صدر که متوجه شدیم ایشان به هیچ عنوان مصاحبه ای با موضوع امام موسی صدر را نمی‌پذیرند. دومین بار هنگام مصاحبه با یکی از مطلعین پرونده که باذکر شواهدی از کتاب آقای فارسی  «زوایای تاریک» او را به اطلاع از چگونگی ربودن امام موسی صدر متهم می کرد. 

بار سوم هم به تحقیقاتم در مورد شهید بهشتی مربوط می‌شود و شبهه ای که پس از اطلاع از نامزدی جلال الدین فارسی از طرف حزب جمهوری برای ریاست جمهوری برایم پیش آمد که چطور شهید بهشتی با توجه به روابط نزدیک و برادرانه با امام موسی صدر به معرفی کردن دشمن آشکار ایشان به عنوان کاندیدای حزب راضی شده است؟ دکتر علیرضا بهشتی پاسخم را اینگونه داد که جلال الدین فارسی در شورای مرکزی حزب رای می آورد و شهید بهشتی بر اساس روش و منش خاص خود به رای اکثریت گردن می نهد و اما بعد ایشان را فرا می‌خواند و به او می گوید که ما شنیده ایم شما انسان خودرایی هستی و به عنوان نامزد حزب باید تعهد دهی که به سیاست‌های تصویب شده ی حزب پایبند باشی.

بار آخر هم در این روزها است که آقای فارسی در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس حکم قتل  امام صدر را به همان دلایلی که من شیفته اش شدم صادر کرده و خیلی آشکار به اطلاع و حتی دخالت در ماجرای ربودن ایشان توسط قذافی اعتراف کرده است. 

این روزها همه خواستار احضار آقای فارسی به عنوان مطلع به دادگاه و پاسخگویی اش درباره ی ربودن امام صدر هستند. اتفاقی که اگر بیفتد بسیار مبارک است. اما اگر این اتفاق نیفتاد، حداقل بیایید دست به دست هم دهیم و به این نکته فکر کنیم که چرا باید شخصی که به اعتراف تمام کسانی که می شناسندش عصبی و خودرای است و سابقه ی قتل یک انسان بیگناه در پرونده اش است. خودبزرگ بین و کینه توز است و خود را برتر از همه می داند، باید به جای حضور در زندان و فکر کردن به اشتباهات بزرگش، تریبون وسیع و گسترده در اختیارش  باشد تا در مورد مرد مظلومی که بنیان گذار مقاومت اسلامی در لبنان است و در راه عزت شیعه در لبنان و دیگر نقاط جهان از خود گذشت، لجن پراکنی کند. مردی که در حق او و همپالکیهایش جز خوبی نکرد و آنها چه خوب در تمام این سالها به او بدی کردند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۲۵
سید امیر پژمان حبیبیان




الان به یک تظاهرات عجیب برخوردم. پایین چهارراه پارک وی عده ای تجمع کرده بودند و شعار می دادند. اولین شعاری که به گوشم خورد «مرگ بر گرانی» بود. تعجب کردم سر و وضعها خیلی خوب بود و نمی خورد اینقدر گرانی بهشان فشار آورده باشه که به خاطرش بیان توی خیابان. جلوتر رفتم دیدم میگن «گرانی حیا کن، ماشین ها رو رها کن» تعجبم بیشتر شد. شعار بعدی:  «مرگ بر اطلس خودرو» به جایی که ایستاده بودند دقت کردم. مقابل اطلس خودرو بود. پلاکاردها را خواندم  «میلیاردها تومان بیعانه ی ماشین های اسپورتیج و سراتو توسط اطلس خودرو بلوکه شده» باز به شعارها دقت کردم «مرگ بر گرامی»،  «گرامی حیا کن ماشین ها رو رها کن» احتمالا گرامی صاحب اطلس خودرو است و پول این بندگان بینوای خدا را که قرار بوده شب عید اسپورتیج و سراتو سوار شوند، بلوکه کرده. این هم یک مدلشه. ظاهرا  تنوع دغدغه ها در این مملکت از عرش تا زیر فرشه.


اصل ماجرا را به نقل از سایت تابناک بخوانید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۲۴
سید امیر پژمان حبیبیان

🎬🎬🎬 هر دم از این باغ بری می‌رسد:

تلویزیون که دربست در اختیار اسپانسرها است و به نوعی آنها سیاستگذاران اصلی رسانه‌ی ملی ما شده‌اند. در سینما هم که پول و فروش حرف اول را می‌زند. حالا اگر این خبر تابناک فرهنگی درست باشد، تیر خلاص بر پیکره‌ی بیجان سینمای فرهنگی و مستقل ایران شلیک خواهد شد و پدرخوانده‌های سینمای ایران قدرتی عظیم به دست خواهند آورد. پدرخوانده‌هایی که دغدغه‌شان گنده تر شدن و پول‌دارتر شدن است، نه فرهنگ و دین و سرنوشت انسان. در این منجلاب فقر فرهنگی عمیق‌تر می‌شود و خلاها و شکا‌فها سر باز می‌کنند و جوانان و مستقلها مجبور به خودکشی می‌شوند، چه تعهد و دغدغه‌هایشان را قربانی کنند و چه جسمشان را، فرقی نمی‌کند به هر حال خودکشی اپیدمی خواهد شد. خبر را بخوانید:




انتشار خبرهایی درباره تشکیل کمپانی‌های سینمایی با تجمیع شماری از دفاتر تهیه و تولید فیلم سینمایی و ارائه امتیازات خاص به این دفاتر، با سکوت مسئولان سینمایی همراه شد و این نگرانی را به وجود آورد که تعاونی‌های سینمایی دهه شصت این بار با فرمی تازه احیاء شوند و در اتفاقی خطرناک، بخش خصوصی به دست گروه‌های خاصی بیافتد که تولید را نیز انحصاری نمایند و فعالیت در سینمای ایران برای سینماگران مستقل غیرممکن شود.


به گزارش «تابناک»؛ به تازگی برخی رسانه‌ها از پیگیری طرحی سخن به میان آورده‌اند که بر مبنای آن قرار است، دفاتر سینمایی و تهیه کنندگان با هم در قالب پنج کمپانی شریک شوند و تولیدات در قالب این کمپانی‌ها تجمیع و تولید و عرضه شود. بر اساس این مدل، شخص منتخب به عنوان مدیر کمپانی در حکم مدیرمسئول خواهد بود و با حذف پروانه ساخت، مسئولیت تولید برعهده مدیرمسئول نوشته خواهد شد اما بعید به نظر می‌رسد پروانه نمایش نیز در چنین فرآیندی حذف شود.


در همین راستا ادعا شده در راستای شکل گیری این ساختار نیز گفته شده به هر کمپانی 20 میلیارد و در مجموع 100 میلیارد تومان تسهیلات پرداخت خواهد شد که فرم پرداخت این تسهیلات مشخص نیست. این زمزمه‌ها در روزهای گذشته مطرح بود، تا اینکه در نهایت تیتر یکِ یکی از روزنامه‌های سینمایی شد. پس از این اتفاق انتظار می‌رفت شاهد واکنش مسئولان سازمان سینمایی باشیم اما تا زمان انتشار این مطلب مسئولان سینمایی دولت ترجیح داده‌اند سکوت پیشه کنند و این سکوت به منزله تایید این پروسه قلمداد شده است.


این رویه در نگاه اول از یک اتفاق مثبت حکایت می‌کند و چنین تصور می‌شد که بالاخره سینمای ایران از ساختار تهیه کنندگی خارج می‌شود و دفاتر تولید با ساخت سالیانه تعداد قابل توجهی فیلم سینمایی، قدرتمند می‌شوند و در نتیجه با عدم فروش یک اثر آسیب جدی نمی‌بینند، چرا که مجموعه‌ای از آثار را اکران می‌کنند که می‌توانند هزینه‌های دیگر آثار را پوشش دهد و در عین حال منتظر بازگشت هزینه‌های یک فیلم برای تولید آثار تازه هستند. در واقع چنین تصور می‌شود که نظام استودیویی آمریکا که اکنون کمپانی‌های میجر بخش اصلی‌اش را در اختیار دارند، در ایران نیز در حال پیاده سازی است.


کمپانی‌های فیلم «اصلی / Major» مشتمل بر استودیوهای اصلی هالیوود هستند که تولید و توزیع شمار قابل توجهی از فیلم‌ها را در آمریکای شمالی ‌و سهم قابل ملاحظه‌ای از باکس آفیس را در اختیار دارند. این کمپانی‌ها در دوران طلایی سینمای کلاسیک آمریکا به سه کمپانی فاکس فیلم اینترتیمنت (کمپانی فاکسِ قرن بیستم)، برادران وارنر (تایم وارنر)، و پارامونت موشن پیکچرز استودیو (ویاکام) تقسیم می‌شد.


با این حال در این سال‌ها به این سه کمپانی، دو کمپانی ان بی‌سی یونیورسال (کامکست) و کلمبیا تریستار موشن پیکچرز گروپ (سونی) نیز افزوده شده و در مرحله بعد، والت دیزنی نیز به عنوان یکی از کمپانی‌های اصلی به شمار می‌رود؛ مجموعه کمپانی‌هایی که 80 تا 85 درصد کل گردش مالی سینما را در آمریکا و کانادا‌ دارند و بسیاری از کمپانی‌های مطرح نیز عملاً زیرمجموعه این کمپانی‌های اصلی هستند؛ هرچند همین کمپانی‌ها نیز‌ متشکل از هشت کمپانی هستند و به «Big Eight» شهرت دارند.


با این حال نگاه دقیق‌تر نشان می‌دهد که با تشکیل چنین کمپانی‌هایی در ایران شرایط می‌تواند پیچیده‌تر از قبل شود. از منظر خصوصی سازی نباید فراموش کرد که تمامی تجربه‌های صنفی و خصوصی در سینمای ایران شکست خورده و آخرینِ آنها، شورای صنفی نمایش است که تصمیماتش هر روز اعتراض سینماگران را در پی دارد اما کار خود را می‌کند و عملاً اعتراض منتقدان تاثیر چندانی در روند فعالیت این شورا ندارد.


بنابراین نگرانی جدی وجود دارد که با تشکیل این کمپانی‌ها، سینما میان اشخاصی تقسیم شود که عناصر تشکیل دهنده این کمپانی‌ها هستند و سینمای مستقل و فیلمساز مستقل در ایران معنای خود را به کلی از دست دهد. این طرح در عین حال برای آنهایی که دهه شصت را به خاطر دارند، یادآور شرکت‌های تعاونی است که توسط مدیران وقت تامین مالی می‌شدند و فیلمسازی می‌کردند و روزی که تزریق منابع دولتی به آنها قطع شد، از صحنه سینما حذف شدند و اکنون اثری از آنها و بسیاری از فیلمسازانِ فعال در آن شرکت‌ها نیست.

به تعبیر ساده‌تر این طرح نه تنها می‌تواند سینما را در دست عده‌ای خاص منحصر نماید، بلکه می‌تواند بخش خصوصیِ سینمای ایران که به شکل طبیعی و بدون مهندسی مدیران دولتی در حال توسعه است را تضعیف نماید. البته هنوز برای رد این طرح توسط مدیران سینماییِ دولت دیر نشده و امیدواریم اساساً وقوع چنین طرحی شایعه خوانده شود و سازمان سینمایی دامن خود را از چنین طرح‌هایی پاک کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۸
سید امیر پژمان حبیبیان

خوابهایم را ذخیره می کنم

شاید... دیگر باز نگردند

و من

باور کنم... که تو دیگر چهره ای نداری 

که مرا به نگاه ناخرسندی میهمان کند...


یادهایت 

آه... سالها...

میخهایی که بر روحم فرو کردی...

و در خواب... هر بار...

یکی را بیرون می کشی...

تا درد تازه شود...


من بی خواب ترینٍ تمام جهانم

با زخمهایی که هیچوقت سر به هم نمی آورند...


شبی که سینه سپر کردم...

باد از زخمهایم گذشت 

و خون آلود تا آغاز بیداری رفت...

و من هنوز نفهمیده ام که...

زخمهایم روزنه هایی از من به جهانند

یا مسیرهایی برای نفوذ جهان در من...


خوابهایم را ذخیره می کنم...

هر چند جای چهره ات در آنها خالی است...

اگر شبی باز آمدی...

یادت باشد

که پرسشی دارم...

رفتن ناگهانت لالم می کند....



هفدهم دیماه ۱۳۹۰

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۵۳
سید امیر پژمان حبیبیان

سکانس آخر فیلم هشت بهانه‌ی کوچک برای یادآوری
نامه‌ی امام موسی صدر به دوستی و توصیف دلتنگی




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۲۱
سید امیر پژمان حبیبیان


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۱۶
سید امیر پژمان حبیبیان

امام صادق (ع) : 


یَعیشُ النّاسُ بِاِحْسانِهِمْ اَکْثَرَ مِمّا یَعیشونَ بِاَعْمارِهِمْ وَ یَموتون بِذُنوبِهِمْ اَکْثَرَ مِمّا یَموتونَ بِآجالِهِمْ؛

مردم، بیشتر از آن‏که با عمر خود زندگى کنند، با احسان و نیکوکارى خود زندگى مى‏ کنند و بیشتر از آن‏که با اجل خود بمیرند، بر اثر گناهان خود مى‏ میرند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۴۹
سید امیر پژمان حبیبیان


بچگیهام فوتبالم خوب نبود. از یه بچه‌ی ساکت و بی‌عرضه که افتخارش کتابهای غیر درسی خوندن بود, بیشتر از این نمیشد انتظار داشت.رو به روی خونه‌امون یه پارک بود که روی چمنش دوتا تاب تک با بدنه‌ی مثلثی شکل مقابل هم اما با زاویه‌ای مخالف هم قرار گرفته بودند و مکان مناسبی برای فوتبال بچه‌های چندتا بلوک اطراف پارک شده بود. من معمولن می‌رفتم و بعد از این‌که بچه‌ها بازیم نمی‌دادند و با یه ته بغضی به خونه برمیگشتم و مادرم متوجه می‌شد. بعضی وقتها چادرش رو سر می‌کرد و میرفت با اونها دعوا می‌کرد و بهشون می‌گفت که من رو هم بازی بدن.
این ماجرا ادامه داشت. تا داییم برای من یه توپ چهل تیکه خرید. از اون به بعد به خاطر توپم بچه‌ها بازیم می‌دادند و بعد به بهانه‌های مختلف بیرونم میگذاشتند و فقط یه جوری نگهم می‌داشتند که نرم و توپ رو هم با خودم ببرم. یک روز مادرم داشت از نزدیکیهای پارک رد می‌شد، من ایستاده بودم و داشتم فوتبال بچه ها رو نگاه می‌کردم. یه نگاه چپ چپ از نوع خاک بر سرت کنن به من کرد و به بچه ها گفت: توپ پژمان رو بدین میخوایم بریم خونه..پسر همسایه مون جواب داد: الان وسط مسابقه‌ایم... شما برید...بازیمون تموم شد...من خودم توپ رو میارم.
الان که فکر میکنم دلم برای مادرم میسوزه.نمیدونست از بی‌عرضگی  پسر خودش باید عصبانی باشه یا پررویی پسرهای همسایه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۵
سید امیر پژمان حبیبیان



این👆👆👆 کاکتوس سال ها است که با ما زندگی می کند. تا مدتی پیش سرحال و قبراق بود. حال و روز امروزش را هم می بینید. هر وقت نگاهش می کنم عذاب وجدان میگیرم، چون به خاطر نادانی من به این روز افتاد. البته نیتم خیر بود. فکر می کردم با بزرگتر کردن گلدانش ریشه هایش نفس می کشند و رشد گیاه بهتر می شود. بعدها فهمیدم که گلدان کاکتوس باید اندازه ی ریشه اش باشد. دیروز جایش را عوض کردم و به گلدان کوچک تری منتقلش کردم. امیدوارم افاقه کند. 

چند روز است که چرایی اتفاقات و شلوغی های اخیر مشغولیت ذهنی ام شده است. فکر کردم شاید یکی از دلایلش این باشد : خیلی از اتفاق هایی  که در جامعه می افتد حاصل ترکیب نیت خیر و ندانستن است. بسیاری از بزرگان علی رغم خوش نیتی و خیرخواهی، حواسشان نیست که باغبان گلستانی بس متنوع اند که هر نوع گل آن نیاز به رسیدگی ای خاص و متفاوت از دیگران دارد. اگر به همه به یک چشم نگاه کنیم باعث رشد بیش از حد نوعی و پژمردگی انواع دیگر می شویم و چنین گلستانی هرگز زیبا که نیست هیچ، اصلا دیگر گلستان نیست.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۶ ، ۱۹:۵۳
سید امیر پژمان حبیبیان
از صفحه ی فیس بوک سید محمدحسن مخبر نقل میکنم:

وقتی امام سجاد (ع) در آستانه شهر کوفه سخن می گفت جماعتی که ایستاده بودند منقلب شدند و به سر و صورت زدند و شمشیر کشیدند که : مولای ما ، گذشت آنچه از ما سر زد! هم اکنون تو دستور بده تا کاخ دار العمارة را با خاک یکسان کنیم ! و امام فرمود که  برای شما همان یک بار که فریاد زدید و این شد که شد ، ما را بس است ... 
ویژگی جماعت کوفی، اهلیت شهر کوفه نبود! ویژگی این جماعت آن بود که عواطف و احساساتش را می شد به سادگی تحریک کرد و به عکس العملشان واداشت. به همان سادگی هم می شد آنها را از سوی دیگر کشید و مسیرشان را تغییر داد. به بیان زینب کبری (س) آنها جماعتی بودند که اول ریسمانی را می بافتند و سپس همان ریسمان را می شکافتند.
جماعت! حواسمان باشد :
جامعه ای که عقلانیت در آن تضعیف شود و آتش احساساتش تند و تیز گردد و رفتارش را نه بر فرمان تدبیر و صبر و تعقل که به امامت هیجاناتش بسپارد 
خویش را به آتش می کشد و به دست خود، موجبات نابودیش را فراهم می کند.
فاعتبروا یا اولواالابصار.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۶ ، ۱۲:۴۳
سید امیر پژمان حبیبیان



به خدایی ایمان داریم که پیامبرانش را برای راهنمایی ما آفرید... آنها را در ورطه‌ی بدترین بلاها آزمود... موسی را در امواج نیل رها کرد ... سپس به مادرش بازگردانید... و فرعون را در امواج همان رود غرق کرد... خدایی که درمانده چون بخواندش پاسخ دهد و رنج را از او دور می‌کند... و قصه‌ی پیامبرانش را یک به یک در کتابش برای ما بازگفت تا بدانیم که به راستی پسٍ هر سختی آسانی است...
ایمان داریم که گرچه پیامبران به مصطفی(ص) ختم شدند... اما راه آنان همچنان مستدام است و پویندگان این راه، لاجرم کشنده‌ی بار امانتند و باورداران به عهد الست... پس قصه‌ی پیامبران نیز همچنان تا ازل ادامه دار است و رنجهای آنان بر پیروانشان مکرر....
و چون به اینهمه باور داریم...زیر لب زمزمه می‌کنیم که کار خود را به او وامیگذاریم و او به احوال بندگانش بیناست و از هر کس بر آنها مهربانتر...

دلمان به قول آن حافظ قرآن قرص است که گفت:

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم 
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۶ ، ۱۳:۵۳
سید امیر پژمان حبیبیان


کاش منتظر نشسته بودیم

و لحظه‌ی نارنجی را  تا ابد

بدرقه می کردیم.


ما

نه رفتیم

و

نه آمدیم

ما

حتی نماندیم

ما

نفهمیدیم

ما

در توهم تنهایی

مسخ شدیم.



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۶ ، ۱۱:۲۶
سید امیر پژمان حبیبیان


اعضای کاروان بوشهری ها تلاش می‌کنند یک نفر را راضی کنند که پیشنماز شود. او قبول نمی‌کند. می‌گویند تو نماز خودت را بخوان ما بدون این که بفهمی به تو اقتدا میکنیم و او استنکاف می‌کند.

#سفر_اربعین



کاروان بوشهری ها زیارت عاشورا هم خواندند. امیرمهدی گرسنه اش شده.

#سفر_اربعین



هوا خیلی لطیف است. باران نم نم می‌بارد.

#سفر_اربعین



صبحانه تخم مرغ با باقالی و نان جوشیده شده می‌دادند. ما تخم مرغ خالی گرفتیم. خیلی چسبید. راه افتادیم. نم نم باران می آید. اصلا خیس نمی‌شوی ولی میفهمی باران می آید.

#سفر_اربعین



همچنان معتقدم که جمعیت امسال دو برابر پارسال است. بعضی را با ویلچر می‌برند. یک روحانی را دیدم که با همسر و سه فرزندش آمده بود. دو فرزندش روی کالسکه بودند. تنوع تیپها بیشتر شده. عده ای با کامیونت آمدند. جوانهای عراقی هستند. یکیشان از پشت ماشین پایین پرید و از میز یک موکب دو لیوان آب معدنی برداشت و دوید تا به ماشین در حال حرکت برسد. نفهمیدم رسید یا نه؟ چون ماشین رفته بود.

#سفر_اربعین



هوا بهاری است، پیاده روی حال می‌دهد.

#سفر_اربعین



از این طرف که میرویم عمود 196 جاده ی اصلی بیرون می آییم.

#سفرـاربعین


به یک زیارت گاه رسیدیم، متعلق است به سید مهدی السید هادی که انسانی صاحب کرامت بوده. من یک فاتحه خواندم و آمدم کنار، مادر خانمم گفت من برم زیارت کنم. مدتی طولانی ایستادم نیامد، عاقبت رفتم از داخل صدایش کردم. به سختی دل کند.

#سفر_اربعین



به یک دوراهی رسیدیم. از یک طرف به عمود 195 می‌رسد و از یک جاده ی فرعی به عمود 256، تصمیم گرفتیم به سوی 195 برویم تا زودتر در جاده ی اصلی بیفتیم.

#سفر_اربعین



مردی که حدود پنجاه سال دارد و روی ویلچر است از من خواست که لیوان چایش را بگیرم و روی زمین بگذارم تا خنک شود و بعد به دستش بدهم. حس کردم جانباز است.

#سفر_اربعین


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۸:۳۲
سید امیر پژمان حبیبیان

سلام. مدتی انتشار ادامه‌ی این سفرنامه به تاخیر افتاد.بابتش عذر می‌خواهم. اینقدر درگیر بودم که نتوانستم ادامه بدهم. این قسمت را هم بدون عکس می‌گذارم چون آپلود کردن عکس‌ها خیلی زمان‌بر است. شاید در پستی جداگانه عکسها‌ی مرتبط را هم منتشر کردم.



به ترمینال که رسیدیم می‌خواستیم عازم نجف شویم که دیدم یک نفر فریاد می‌زند :کاظمین- سامرا- نجف. از چند و چونش پرسیدیم. گفت : ما یک ون کرایه کرده ایم و دو نفر  کم داریم نفری نود هزار تومان. همراهشان شدیم.

#سفر_اربعین


آنها از شهرستان خوی هستند و همگی مرد. جایی ایستادیم و من بعد از یک سال دوباره لذت نوشیدن چای عراقی را حس کردم.


چای عراقی خیلی پررنگ است و خودشان با شکر فراوان می‌خورند. نمی دانم ترکیبات آن چیست؟ مشکوکم که اندکی قهوه به آن اضافه می کنند.



اینترنتی که استفاده میکنم مشمول هزینه ی رومینگ میشه که هر مگابایت هزار تومان میفته... پس فعلا عکس نمی‌گذارم. اتفاق جالبی افتاد. در پمپ بنزین پس از بنزین زدن، بزرگ این کاروانی که همراهشان هستیم صد هزار تومان داد تا راننده پول سوخت را بپردازد. هی رفت و آمد و آخرش گفت پول عراقی بدید یا دلار آمریکا. ظاهرا صاحب پمپ بنزین از اهل سنت است و زیاد از شیعیان و ایرانی ها دل خوشی ندارد و تصمیم گرفته که پول ایران را به رسمیت نشناسد. ما پانزده هزار دینار(حدود پنجاه هزار تومان) داشتیم و دادیم اما باز هم کم بود. عاقبت راننده پس از یک مکالمه ی طولانی توانست راضیش کند و ما حرکت کردیم.

#سفر_اربعین


البته نکته ی جالب این بود که خود راننده یک قران در جیبش پول نبود.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۶:۳۶
سید امیر پژمان حبیبیان


این عکس امروز در فضای مجازی دست به دست گشت و تأثیر غریبی به جا گذاشت. اگر از توانایی سوژه و کار خوب عکاس در انتقال این غربت و تنهایی بگذریم، شاید ماجرا این است که در لایه های زیرین عکس، برای ما قصه ی آشنایی نهفته است. قصه ای که هر بار می‌شنویمش اشک میریزیم و آرزو میکنیم کاش در کربلا حاضر بودیم و نمی‌گذاشتیم این مصیبت بر اهل حرم پیامبر ببارد. این تصویر امروزی برای ما تداعی کننده وضع و حال حضرت زینب ع و امام سجاد ع بر پیکر امام حسین ع است و عجیب این که از میان ما مدعیان تنها او که در تابوت خفته است انگار که بر زمان چیره شده است و چند قرن به عقب بازگشته تا از زینب ع دفاع کند و سرنوشتش شباهت عجیبی به امامی که الهام بخشش بوده، پیدا کرده است. این عکس ما را به محکمه ی وجدانمان می‌کشاند که چرا امروز در میان این خیل عظیم مدعی تشیع، باید چنین غربتی رقم بخورد؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۱:۵۲
سید امیر پژمان حبیبیان

و از تو آموختم کلمه شدن را...


تو آن مفهوم غریب حرکتی

که چون آغاز شد

دیگر

سر باز ایستادنش نیست...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۶ ، ۰۹:۲۷
سید امیر پژمان حبیبیان

کسی آنسوتر نشسته که نمیخواهد بداند...

رهایش کن...


سالها کوله بار حرفهایت را بر دوش کشیدی

تصویرهایت را در ذهن زاییدی و دفن کردی

چون دختران عصر جهل...


مخاطب در گور خفته است...


خودت را بردار و بر دار کن...

برای دیدن این آخرین تصویرت...

پیش از سپیده دم

صف میکشند...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۶ ، ۱۱:۴۵
سید امیر پژمان حبیبیان

ومن بازمانده ی یک حماسه ام...

پشت نکردم

نگریختم...

تنها

چند قرن... دیر رسیدم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۶ ، ۱۸:۲۲
سید امیر پژمان حبیبیان


از این پس مطالبی با عنوان «سفر اربعین» در اینجا منتشر می‌شود. مضمون آنها شرح خلاصه‌ی سفر  من به همراه مادر خانمم به عراق برای شرکت در آئین پیاده‌روی اربعین است که ابتدا به صورت هم‌زمان با سفر در کانال تلگرامم با عنوان«مسلک سالک بی‌سلوک» به اشتراک گذاشته شد.مطالب تکه تکه و کوتاه است. 



-۸-

دیدیم عاقله مردی یک زیرانداز انداخته برای نماز. یک سوپری هم آن کنار بود. اول میخواستم برای وضو آب معدنی بخرم اما دیدم که شلنگی از مغازه بیرون آمده، گفتم میشه وضو بگیریم؟ رفت و شیر را باز کرد و اون کسی هم که زیرانداز داشت به خاطر ما صبر کرد تا نماز خواندیم.



-۹-

در مرز نیروهای یگان ویژه تکه تکه جمعیت را نگه می‌دارند تا از ازدحام جلوگیری کنند.


-۱۰-

دوستان از عاقبت دستشویی رفتن پرسیده بودند. بعد از خواندن نماز یک دستشویی عمومی پیدا کردیم. و بعد با یک سواری خودمان را به مرز رساندیم. جالب این که کرایه ی اتوبوس و سواری نفری دو هزار تومان است.



-۱۱-

وارد عراق شدیم.



-۱۲-

پاسپورت من چک شد و خارج شدم اما مادر خانمم همچنان در صف چک است. این جدا کردن خانمها از آقایان علیرغم راحتی و امنیت برای خانمها برای خانواده ها دردسر ساز است.



-۱۳-

مادر خانمم هم آمد. دردسر اصلی پیدا کردن ماشین برای نجف است.


-۱۴-

مسیری را باید پیاده برویم تا به ماشین‌ها برسیم.

-۱۵-

اگر اینترنت قطع شد هر جا که وصل شد دوباره مینویسم.


-۱۶-

از دیشب جز یک ساندویچ الویه چیز دیگری نخورده ایم. گوشه ای نشسته ایم تا تخم مرغهایی را که از تهران آورده ایم بخوریم.


-۱۷-

به ترمینال که رسیدیم می‌خواستیم عازم نجف شویم که دیدم یک نفر فریاد می‌زند :کاظمین- سامرا- نجف. از چند و چونش پرسیدیم. گفت : ما یک ون کرایه کرده ایم و دو نفر  کم داریم نفری نود هزار تومان. همراهشان شدیم.





ادامه دارد....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۴
سید امیر پژمان حبیبیان

از این پس مطالبی با عنوان «سفر اربعین» در اینجا منتشر می‌شود. مضمون آنها شرح خلاصه‌ی سفر  من به همراه مادر خانمم به عراق برای شرکت در آئین پیاده‌روی اربعین است که ابتدا به صورت هم‌زمان با سفر در کانال تلگرامم با عنوان«مسلک سالک بی‌سلوک» به اشتراک گذاشته شد.مطالب تکه تکه و کوتاه است. 



-۱-

اولین نکته ای که امسال در این سفر غیر عادی است، نرخ اتوبوس است. از امروز قیمت بلیط اتوبوس به مقصد مرزهای مختلف با عراق صد در صد افزایش یافته است. یعنی بلیط شصت و چهار هزار تومانی VIP به مقصد شهر مهران(نه مرز مهران) صد و بیست و هشت هزار تومان فروخته می‌شود.


-۲-

سه تا جوان داش مشتی ردیف جلویی ما نشسته اند. بامزه و با مرام و مؤدبند. عینک مادرخانمم زیر صندلی افتاد نتوانست برش دارد. من برداشتم و تا آمدم بلند شوم کیسه ی نخودچی کشمش و برگه زردآلویی که روی پایم بود ریخت کف اتوبوس. من که حاضر نیستم به بهانه ی کثیف بودن کف اتوبوس از تنقلات بگذرم، خم شدم که جمعشان کنم یکی از پسرها چراغ قوه ی موبایلش را برایم روشن کرد، با توجه به این که نیم ساعت پیش شارژ موبایلش رو به اتمام بود به نظرم کارش بزرگ و قابل احترام آمد.


-۳-

اتوبوس در توقفگاهی ایستاد. از دیدن صف دستشویی وحشت کردم. حدود بیست دقیقه در صف بودم و پانصد تومان هم عوارض استفاده از دستشویی پرداخت کردم. این روزها کار و کاسبی توقفگاههای بین راه سکه است. ارتباط گرفتن لحظه ای با زائر ها سخت است. در میان سر و صدا. رفت و آمد، لهجه های مختلفی به گوش می‌رسد. از هر جنس آدمی اینجا پیدا می‌شود. البته بیشتر طیف های مختلف آدم مذهبی‌ها را می‌توان شناسایی کرد.


-۴-

این اتوبوس هیچ جا نمی ایستد. حتی در پلیس‌راه ها ساعت نمی‌زند. به سرعت به سوی مهران می‌رود. حالا یا سرویس دیگری دارد یا می‌خواهد از این سفره ی پر و پیمان مسافرهای زیاد و کرایه های دوبرابر بیشترین سهم را داشته باشد.

خواب بودم. سر و صدا شد بیدار شدم. دیدم پیرمردی به دخترش می‌گوید پاشو دیگه و دختر می‌گوید اینجا که دستشویی نیست. بیرون را نگاه کردم هیچ چیزی پیدا نبود. پیرمرد رفت جلو و به راننده گفت میگه اینجا که دستشویی نیست راننده گفت بیاد بره همین پشت اتوبوس کارش را بکنه تا دستشویی دو ساعت و نیم راهه. پیرمرد پیام را به دختر منتقل کرد. دختر گفت این دروغ میگه من گفتم پمپ بنزین وایسته نه اینجا... من اینجا نمیتونم. 

اتوبوس همچنان ساکن بود. بعد فهمیدیم که شاگرد راننده پایین بوده تا قضای حاجت کند.


-۵-

تند رفتن راننده اتوبوس کار دستش داد. جوانی هیکلی جلوی اتوبوس را گرفت و با اعصاب خرد شروع به بحث با راننده کرد. راننده عذر میخواست و در صدد بوسیدن صورتش بود که نگذاشت و به سمت ماشین خیز برداشت تا پلاکش را بکند. یکی از جوانهای داش مشتی که پیشتر ذکر خیرشان رفت، قاطی کرد و با لگدی که حواله کرد، نگذاشت به هدفش برسد.

ماجرای دستشویی همچنان ادامه دارد و راننده با اصرار تاکید دارد که هیچ جایی سر راه وجود ندارد که بشود ایستاد و او برای خدمت به زائرین امام حسین ع است که اینقدر تند می‌رود. خلاصه همه باید تا مهران خودشان را نگه دارند.


-۶-

و همچنان پلیس راه‌ها و مساجد و جاهایی که مشکوک به داشتن دستشویی هستند از جلوی چشم ما می‌گذرند و راننده با اصرار می‌گوید تا خود مهران دستشویی پیدا نمی‌شود.



-۷-

راننده ی اتوبوس عاقبت نه برای دستشویی و نه برای نماز نگه نداشت. نیم ساعت به طلوع آفتاب به مهران رسیدیم، خواستیم کنار خیابان تیمم کنیم و نماز بخوانیم که راننده ی اتوبوس درون شهری آمد و گفت پنج دقیقه ای به مرز می‌رسیم و آنجا مسجد هست. سوار شدیم. ترافیک داخل شهر زیاد بود و زمان می‌گذشت. عاقبت گفتم آقا نگه دار ما پیاده شیم تا نمازمان قضا نشده و هی نگه نمی‌داشت، رفتم جلو گفتم آقا شما مدیون ما میشی. گفت میخواستی نمازت را بخونی به من چه؟ گفتم تو اومدی گفتی پنج دقیقه ای میرسونمتون مرز. اون یکی گفت: اینا خیال میکونن ما فانتونیم. نفری دو هزار تومان گرفت و پیاده شدیم.


ادامه دارد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۱
سید امیر پژمان حبیبیان


هر نویسنده ی بزرگی که می‌رود انگار دوخط پایانی این پاراگراف تکرار می‌شود. به احترام او که استادانه امید و شور زندگی را از دل سیاهی و محرومیت منعکس می کرد، برمی‌خیزم. یادش همیشه با من است.


توضیح: پاراگراف پایانی قصه‌ی «خانه‌ی ما» از مجموعه داستان «آبشوران» نوشته‌ی مرحوم «علی اشرف درویشیان».

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۳۴
سید امیر پژمان حبیبیان
*post_image*