سلوک

در خلاف آمد عادت بطلب کام ...

سلوک

در خلاف آمد عادت بطلب کام ...

سلام. اینجا سعی می‌کنم جدی و جذاب بنویسم.

نشانی کانال تلگرامم:

https://t.me/aphabibian
نویسندگان
آخرین نظرات

۹۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امیرپژمان حبیبیان» ثبت شده است


بچگیها فوتبالم خوب نبود. از یه بچه‌ی ساکت و خیال‌باف که افتخارش کتابهای غیر درسی خوندن بود، بیشتر از این نمیشد انتظار داشت. رو به روی خونه‌امون یه پارک بود که روی چمنش، دوتا تاب تکی با بدنه‌ی مثلثی شکل روبه‌رو اما با زاویه‌ای مخالف هم قرار گرفته بودند و مکان مناسبی برای فوتبال بچه‌های چندتا بلوک اطراف پارک شده بود. من برای بازی می‌رفتم و بعد از این‌که بچه‌ها بازیم نمی‌دادند، با یه ته بغضی به خونه برمیگشتم. مادرم که متوجه می‌شد و بعضی وقتها چادرش رو سر می‌کرد و میرفت با اونها دعوا می‌کرد و بهشون می‌گفت که من رو هم بازی بدن.
این ماجرا ادامه داشت تا داییم برای من یه توپ چهل تیکه‌ی میکاسا خرید. از اون به بعد به خاطر توپ اول بازیم می‌دادند و بعد به بهانه‌های مختلف بیرونم میگذاشتند و فقط با زبان نگهم می‌داشتند که نرم و توپ رو هم با خودم ببرم.  یک روز مادرم داشت از نزدیکی‌های پارک رد می‌شد و دید که من ایستاده‌ام بیرون و بچه‌ها با توپم فوتبال بازی می‌کنند. یه نگاه چپ چپ از نوع خاک بر سرت کنن به من کرد و گفت : توپ پژمان را بدین میخوایم بریم خونه. پسر همسایه مون جواب داد: الان وسط مسابقه‌ایم، شما برید بازیمون تموم شد من خودم توپ رو میارم. 
الان که فکر میکنم دلم برای مادرم میسوزه. نمیدونست از کم‌رویی پسر خودش باید عصبانی باشه یا پررویی پسرهای همسایه.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۷ ، ۱۳:۲۴
سید امیر پژمان حبیبیان

 در دوران دبستان، یه شبی من مشقام تا دوازده شب طول کشید. از بس وسطش پا میشدم و خودم رو سرگرم کارهای دیگه میکردم. مامان هم به نظرم سر همین وضع مشق نوشتنم اون روز باهام قهر بود. چون از لحظه‌ای که می‌رسیدم دفتر و کتابهام رو پهن می‌کردم و می نشستم پاشون و آخر شب به زور مشقهام رو تموم می‌کردم. اون شب, آخراش اینقدر خوابم میومد که نمیتونستم چشمهام رو باز نگه دارم. دیگه تند تند و بدخط مینوشتم و هر چند خط یه خط رو هم جا مینداختم. تنها آرزوم رسیدن به رختخواب بود. مامان دور و بر من می‌چرخید و خودش رو مشغول نشون می‌داد. بالاخره مشقها تموم شد و من بستم و بدو بدو رفتم دستشویی که برم بخوابم. از دستشویی که اومدم دیدم مامان داره با دقت دفتر من رو نگاه می‌کنه. از اول ورق زد و ورق زد تا رسید به چند صفحه‌ی آخر و یک‌دفعه، صفحه‌هایی رو که بدخط نوشته بودم جمع کرد، کشید و پاره شون کرد و قشنگ ریز ریزشون کرد و ریخت زمین و گفت این وضع درس خوندن و مشق نوشتن نیست. حال من رو توی اون حالت تجسم کنید. فریاد می‌زدم، ساواکی، بی‌رحم، من خوابم می‌یاد. آخرش مجبور شدم مشقهام رو از اول بنویسم.

البته من هنوز هم آدم نشدم و همونطوری‌ام.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۷ ، ۰۸:۱۱
سید امیر پژمان حبیبیان

یه ضرب المثلی هست که میگه: اگر حرف نزنه فکر میکنن لاله. ما نسلی هستیم که با این توهم بزرگ شدیم: فریاد زدن فضیلت است.

 بعد متوجه شدیم که این فضیلت خیلی جاها به صرفه نیست و ترک عادت هم که موجب مرض است. پس آنجایی که باید فریاد نمی زنیم و آنجایی که باید سکوت کنیم, فریاد می زنیم. باور کنید فریاد زدن همیشه نشانه ی بودن نیست. خیلی وقتا دلیل محکمی بر نبودنه.

 
 
 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۷ ، ۱۴:۳۲
سید امیر پژمان حبیبیان



سالهاست که وقتی وارد ایستگاه متروی دروازه دولت می‌شم، یاد این تابلو می‌افتم و دنبالش می‌گردم. تابلویی که در بدترین شرایط زندگیم گاه گاه ناخودآگاه به چشمم خورده و امید رو بهم یادآوری کرده. 
سوره‌ی الضحی :

به نام خدای بخشاینده‌ی مهربان. 
سوگند به آغاز روز ۱ و سوگند به شب چون آرام و در خود شود ۲ که پروردگارت تو را ترک نکرده و بر تو خشم نگرفته است ۳ هر آینه آخرت برای تو بهتر از دنیاست ۴ به زودی پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خشنود شوی ۵ آیا تو را یتیم نیافت و پناهت داد؟ ۶ آیا تو را گمگشته نیافت و هدایتت کرد؟ ۷ آیا تو را درویش نیافت و توانگرت گردانید؟ ۸ پس یتیم را میازار ۹ و گدا را مران ۱۰ و از نعمت پروردگارت سخن بگوی ۱۱

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۷ ، ۱۱:۴۵
سید امیر پژمان حبیبیان

توضیح تصویر:  مجسمه‌ی باکره‌ی سوگوار اثر میکل‌آنژ


این مطلب را  حدود هشت سال پیش در همین روزها نوشته‌ام. نگاهم به موضوع کمابیش تغییر نکرده است اما باید یک توضیح تکمیلی را به این مطلب اضافه کنم. رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب، نیازمند تمرکز و دقت و تلاش فراروان در لحظه‌ لحظه‌ی فیلم است. هرگونه کم‌کاری و بی‌دقتی در فیلم نهایی خودش را نشان می‌دهد و حنای فیلمساز را نزد بیننده بی‌رنگ می‌کند. این یاداشت را با ویرایش دوباره این‌جا منتشر می‌کنم.


«میکلانژ همیشه از لحظه‌ی نخست سعی می‌کرد که پیکره‌های خود را نهفته در بطن سنگی که بر رویش کار می‌کرد، مجسم کند، و اعتقاد داشت که به عنوان پیکرتراش، وظیفه داردکه پوشش سنگی ٓانها را برگیرد و ٓانها را ٓازاد سازد.»
 

تاریخ هنر (ارنست گامبریج) ترجمه‌ی علی رامین
صفحه‌های ۳۰۳ـ ۳۰۴



سالهاست که این جمله‌ی معروف میکلانژ در ذهن من است و روی ناخودٓاگاهم تاثیر گذاشته است. وقتی که ذهنم با یک موضوعی درگیر میشود و تصمیم می‌گیرم که آن را در قالب یک طرح برای تبدیل به یک فیلم مستند بنویسم، در مرحله‌ی اول به نوعی درگیر خودم و دل‌مشغولی‌هایم می‌شوم.اگر بخواهم با ادبیات مذهبی در موردش حرف بزنم، باید بگویم که نفس من به نوعی می‌خواهد خودش را به موضوع تحمیل کند و این به قدری شیرین است که درموضوع غرق می‌شوم.


مرحله‌ی دوم زمانی است که کار جدی‌تر می‌شود و من به تدریج موضوع را بیشتر می شناسم و تفاوتهایش با نگاهی که می‌خواهم به آن تحمیل کنم، خودش را به رخ می‌کشد. اینجا چالشی بین من و موضوع به وجود می‌آید که در نهایت به نفع واقعیتهای عینی که در موضوع وجود دارد به پایان می‌رسد.


مرحله‌ی سوم وقتی است که می‌خواهم طرح را بنویسم. آرام آرام آن پیکره‌ای که داخل سنگ وجود دارد، خودش را خیلی محو نشون میدهد و من به خودم دلداری می‌دهم که نقطه‌ی قوت تو در کامل و درست دیدن آن پیکره‌است، پس بیشتر تلاش کن. درنهایت یک طرح اولیه شکل می‌گیرد. اینجا گاهی از خودم می‌پرسم که تفاوت من با کس دیگه‌ای که بخواهد از این موضوع فیلم بسازد در کجاست؟ 


در مرحله‌ی چهارم درگیر تولید می‌شوم و آنجا این پیکره بیشتر دیده میشود. امکانات موضوع  تواناییهای من به عنوان فیلمساز را به چالش می‌کشند. البته اینجا نقش تهیه‌کننده در به خدمت گرفتن تمامی عواملی که در شکل گیری بیان بهتر موثرند، پررنگ می‌شود. همیشه مشکلاتی هم هست که از دایره‌ی اراده و تاثیرگذاری ما خارج‌اند، قسمتهایی از موضوع در اختیارت قرار نمی‌گیرند، مانند شخصی که به هیچ عنوان حاضر به حضور در مقابل دوربین نمی‌شود یا بخشهایی از موضوع که بیانشان برای سفارش‌دهنده مطلوب نیست. یا کم بودن بودجه و...  این‌ها مثل آن قسمت از سنگی می‌مانند که میکلانژ رویش کار می‌کرد و سختی‌اش بیش از قسمتهای دیگر بود یا با یک ضربه فرو می‌ریخت و پیکره را ناقص می‌کرد. شاید میکلانژ آن سنگ را دور می‌انداخت و سنگ بهتری را برمی‌گزید اما برای یک فیلمساز این‌ کار ممکن نیست. این هم به نوعی بخشی از واقعیتی است که باید قبول کرد و با آن کنار آمد و چه بسا که این محدودیت‌ها در شکل‌گیری نهایی روایت نقش مهمی ایفا کند و به تحریک خلاقیت منجر شود.

مرحله‌ی پنجم زمان تدوین فیلم است. پیکره‌ی نهایی فیلم آنجا شکل می‌گیرد و به نوعی تعیین کننده‌ترین بخش این پنج مرحله‌ است. در زمان تدوین این امکان را داریم که با توجه به شناخت کاملتر نسبت به موضوع، نوع روایت را با توجه به تواناییهای موجود مانند راش‌های گرفته شده، منابع ٓارشیوی و از همه مهم‌تر گفتار متن تغییر دهم و به پیکره‌ی دیده شده در موضوع نزدیک‌تر کنیم. البته در این مرحله هم مانع‌های عمده‌ای وجود دارند مانند تصویرها و صداهای بد که ناشی از اشتباه فیلمبردار یا صدابردار هستند و...
 در نهایت شاید اثر نهایی آن چیزی نباشد که اول مرا به خودش جلب کرده بود. اما آمیزشی میان فیلم‌ساز و موضوع رخ داده که محصولش هم واقعیتهای موضوع را در خود دارد و هم به نوعی نشانی از فیلم‌ساز که البته شاید خیلی حضور فیلم‌ساز در آن محسوس نباشد.
 

جا دارد که همیشه این سؤال را از خود بپرسیم : اگر به جای میکلانژ کس دیگه‌ای به آن سنگ نگاه می‌کرد آیا همان پیکره را می‌دید؟

به طور قطع پاسخ منفی است. زیبایی هنر همین تعدد و تکثر نگاه‌ها به موضوع‌های یکسان است. به نظرم باید تلاش کنیم تمرکز را از تلاش برای یافتن موضوع بکر به یافتن دیدگاه و روایت بکر به موضوع تغییر دهیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۷ ، ۱۱:۰۱
سید امیر پژمان حبیبیان
این متن چهار سال پیش نوشته شده است. به نظرم تاریخش و این که در واکنش به چه کسی نوشته شده مهم نیست. شما هر روز با ده‌ها مورد مواجه می‌شوید که با چنین طرز فکری، سعی می‌کنند با معیار قرار دادن غرب، داشته‌هایمان را به خاطر انطباق داشتن یا نداشتن با اصول غربی، می‌ستایند و یا تخطئه می‌کنند.

«رئیس جمهوری فرانسه افاضه کرده‌اند: اسلام با دموکراسی سازگار است.
 مشکل از زمانی شروع شد که غرب معیار سنجش همه چیز قرار گرفت. جنس خارجی، فکر خارجی، علوم انسانی خارجی، انسان خارجی همه در ضمیر ناخودآگاه ما اصیل و با ارزش قلمداد شد و روز به روز خودمان و داشته‌هایمان در نظرمان بی ارزش‌تر شد. مادی‌گرایی و اصالت لذت جایش را در ذهنمان باز کرد و استاد دانشگاهمان یا فیلمبردار برجسته‌ی سینمایمان رانندگی تاکسی در غرب را به زیستن هرچند سخت در کشورش ترجیح داد.
 در مورد جمله‌ی آقای اولاند هم باید گفت که اگر قرار بر سازگاری هم باشد دموکراسی باید سازگاریش با اسلام را ثابت کند. دموکراسی یک نظریه‌ی سیاسی است و اسلام دینی آسمانی. کلا من این اصالت دموکراسی به روایت غربی را درک نمی‌کنم. نظریه‌ای که با افراط در اصول خودش امروز به دوری باطل افتاده است. عوام تعیین کننده‌ی دولت اند و دولت هم برای انتخاب مجدد به سلیقه‌ی عوام رفتار می‌کند. و این چرخه هر دور که می‌زند دوز حماقتش افزایش پیدا می‌کند.

پانوشت: واضح است که منظور از خارج اروپا و آمریکای شمالی است.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۷ ، ۰۹:۳۱
سید امیر پژمان حبیبیان


چرا دانشگاه نرفتم؟
 
فکر نمی‌کنم امروز  دیگه کسی در  معرض پاسخ دادن به این سؤال قرار بگیره، چون تقریبا همه‌ی جوان‌ها دانشگاه رفته‌اند و حدقل یک لیسانس را دارند. اما من بارها به این سؤل پاسخ داده‌ام. البته روال کار همیشه به این صورت بوده که:
سؤال کننده: شما کجا خوندی؟
من: چی را کجا خوندم؟
ـ سینما را کجا خوندی؟
ـ سینما نخوندم.
ـ پس چی خوندی؟
ـ هیچی نخوندم.
ـ یعنی دانشگاه نرفتی؟
ـ نه
ـ چرا؟
این‌جا چالش اول شروع میشه. باید به طرف اثبات کنم  من از دانشگاه رفتن عاجز نبودم اما انتخاب کردم  که نرم. ولی اگر با این الفاظ بخوام بگم ، توجیه‌گرانه و ضعیف به نظر میرسه. پس از این در وارد می‌شم که:
 
ـ  من تا حالا اصلا توی کنکور شرکت نکردم.
ـ  چه جالب، چرا؟
 
با خروج کلمه‌ی چرا از دهان  مصاحب محترم، چالش دوم کلید می‌خوره. اینجا باید دلایلم را جوری بیان کنم که  دروغ نباشن، قانع‌کننده باشن و   به تریج قبای علم‌اندوزان و دانش‌اموختگان هم بر نخوره، چون طرف مقابل خودش جزو این دسته حساب میشه.(یک خاطره‌ی قدیمی:  در  یاهو مسنجر با  کسی چت می‌کردم که در دانشگاه آزاد یک شهرستان پزشکی می‌خواند.  گفتم در تمام زندگیم هیچ‌وقت  نخواستم دکتر بشم. طرف نوشت: حالا اگه می‌خواستی عرضه‌اش را داشتی؟ بعد دیگه جواب نداد و تمام تلاش‌های من هم برای توضیح بی‌نتیجه ماند.) با  در نظر گرفتن همه‌ی این جوانب ، پاسخ بعدی من این است:
 
ـ توی سینما دانشگاه  رفتن خیلی تعیین کننده نیست، فقط توقع‌ها را میبره بالا. باید از صفر شروع کنی، زمین جارو کنی، رخت بشوری، حمالی کنی تا کم‌کم بتونی رشد کنی.
 
 اینجا مطمئنم که طرف داره توی ذهنش همین‌طور پشت سر هم مثال نقض ردیف می‌کنه و به کارگردان‌هایی فکر می‌کنه که از همون اول پشت دوربین ایستادند و فیلم ساختند . اینجا برای منحرف کردن ذهنش و تغییر جنس نگاهش از  داداش ایستگاه مار و نگیر به دمت گرم چه آدم حسابی‌ای هستی تو، اون خاطره‌ی معروفم را هم چاشنی استدلال می‌کنم:
 
ـ توی پادگان آموزشی  یه روز اومدن گفتن حبیبیان کیه؟ گفتم منم. گفتن سرگرد کارت داره. تا اون روز توی گروهان با بالاتر از  گروهبان وظیفه صحبت نکرده‌بودم. البته بهتره بگم  بالاتر از گروهبان وظیفه به شکل خصوصی  بهم فحش نداده‌بود. حالا سرگرد؟غیر قابل هضم بود. ترسان و  لرزان بدو بدو  از پیست رژه خودم را به محوطه‌ی گروهان رساندم و دیدم سرگرد روی سکو ایستاده و میگه: همه‌اش تقصیر این حبیبیانه. این فلان فلان شده کجاست؟ چون کشتی بی‌لنگر در حال کژ و مژ شدن شدید، جلو رفتم  وگفتم : من حبیبیانم. به کپه‌ی بزرگ آشغالی که وسط گروهان تلنبار شده‌بود اشاره کرد و گفت: مردیکه خجالت نمیکشی این آشغالا رو ریختی اینجا؟ گفتم : نه به خدا یعنی من نریختم. گفت: غلط کردی پس این چیه؟ یکی از سرباز قدیمی‌ها جعبه‌ای را نشان داد که  رویش بزرگ نوشته بود: برسد به دست سرباز وظیفه سید امیرپژمان حبیبیان جمعی گردان امام علی ع گروهان دو  و به  وضوح روی کپه‌ی آشغال خودنمایی می‌کرد.گفتم این جعبه را من انداخته بودم توی سطل آشغال گروهان، اینجا چیکار می‌کنه؟ سرگرد گفت: از خودت بپرس. خلاصه تنبیه من این شد که با بیل آشغال‌ها را بریزم توی فرغون و ببرم توی آشغالدونی پادگان که کلی با گروهان ما فاصله داشت، خالی کنم. اولین سری را که می‌بردم به علت کمی تجربه و  سنگینی بار و دست‌فرمون بد، وسط راه فرغون برگشت. حالم بد شد و  شروع کردم فحش دادن. برگشتم و بیل را از محوطه‌ی گروهان آوردم و مشغول جمع کردن آشغال‌ها شدم. خاک بر سرت کنن عوضی، حقته، لیاقتت همینه، اگه آدم بودی الان این وضعت نبود و ... یه دفعه یکی زد به شونه‌ام و گفت : آقا چی شده؟ گفتم: هیچی. گفت: به کی داری فحش میدی؟ گفتم: فحش، من؟ گفت: حداقل توی دلت فحش بده ، داد نزن. حالا به کی فحش میدی؟ گفتم: به خودم ، اگر رفته‌بودم دانشگاه الان وضعم این نبود. گفت: ببین اینا همه‌اش تصور خودته، همه‌چیز نسبیه، اگر تو سرباز صفری و با آشغال جمع کردن بهت برمیخوره وقتی لیسانس و فوق لیسانس باشی، بهت بگن تو همینقدر بهت برمیخوره. خودتو اذیت نکن. این حرف خیلی عجیب در  روح من نشست و آرومم کرد. بعدها وقتی بین دو راهی نشستن و برای کنکور خوندن یا ورود به سینمای حرفه‌ای  ایستادم، کار کردن از صفر را انتخاب کردم، چون دانشگاه نرفته هیچ‌کس را قبول نداشتم، حالا اگر فوق لیسانس می‌گرفتم دیگه به کمتر از کارگردانی یه پروژه‌ی بزرگ رضایت نمی‌دادم.
 
طرف مقابل اینجا میگه: راست می‌گی، از این زاویه نگاه نکرده‌بودم و ماجرا تموم میشه. اما اگر عقیده‌ی خودم را بخواین ، تمام این‌ها توجیهه. قرار بود من این‌طوری زندگی کنم و به جای دانشگاه رفتن در میدان توپخانه‌ی شهرک سینمایی بنشینم و به عشق این که روزی کارگردان بزرگ فیلم‌های سینمایی خواهم شد، با افتخار  لباس سیاهی‌لشکرهای سریال ولایت عشق را بشورم و مسیر زندگی‌ام و کارم در آینده اینقدر پر پیچ و خم بشه تا به این نتیجه برسم که سینما هیچ چیز نیست، جز بازی‌ای که اینقدر سرگرمش می‌شیم که اصل زندگی را فراموش می‌کنیم. 
 
 


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۷ ، ۱۱:۰۲
سید امیر پژمان حبیبیان



قد می کشد یادت

تو را می گویم

تویی که ناگهان برد بادت



سایه ها قد می کشند

باد با ابرهای روی شانه اش 

می آید

سایه ها می میرند


باران می‌آید

ساقه‌ها قد می‌کشند

...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۷ ، ۱۳:۵۱
سید امیر پژمان حبیبیان

اگر حافظ نبود ما چیکار میکردیم؟ در فیلمی که در مورد حافظ ساختم، یه قسمت از گفتار متنش قرار بود به این مضمون باشه:
انگار حافظ زندگی امروز ما رو پیش از ما زیسته و تجربه کرده و حاصلش رو برای ما به یادگار گذاشته یا شاید هم امروز هم زنده است و داره با ما نفس می کشه .
الان  به این فکر می کردم که آیا این بیتها چیزی جز شرایط امروز من است؟

ما بیغمان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و همنفس جام باده ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند
تا کار خود ز ابروی جانان گشوده ایم
چون لاله می مبین و قدح در میانه کار
این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۷ ، ۰۸:۵۵
سید امیر پژمان حبیبیان

 



پشت عکس نوشته‌ام : دوشنبه هفده بهمن ۱۳۶۷ و هفت و برای به رخ کشیدن خوش‌ خطی‌ام یک‌ بار هم هزار و سیصد و شصت و هفت را به حروف و با خط شکسته نوشته‌ام. اینجا مدرسه‌ی «نهال آزادی» است که دیگر وجود ندارد و نام مدیرمان هم آقای «لآلی» است.

نمایشنامه‌ای نوشته بودم با موضوع روستا در زمان شاه  و ستمهایی که خان روستا به تحریک خارجی‌ها بر مردم روا می‌داشت و  قرار شد برای دهه‌ی فجر  اجرایش کنم. برای درک موضوع نمایش همین توصیف  کافی است:

در یکی از صحنه‌ها دو آمریکایی که نقششان را «شاهنده »و «ایازیان» بازی می‌کردند اسلحه‌ای را به خان روستا که نقشش را «ایازی» بازی می‌کرد، می‌دهند تا جوانان انقلابی را  که من و «بختیاری» بودیم، بکشد. او هم اسلحه را به نفر دوم نشسته از راست که مباشرش بود می‌داد و ...

قبل از دهه‌ی فجر برای اجرای نمایش، با آقای «علی‌خانی» که مسئول امور تربیتی بود هماهنگ کردم و افتادم دنبال تهیه‌ی لوازم. خان و خارجی‌ها لباسهای  خودشان  را آوردند.  تهیه‌ی لباس  روستایی هم با تصورهای کلیشه‌ای که جامعه در ذهن ما فرو کرده‌بود، کار سختی نبود. عرقچین‌ها را از «دایی نوروز» گرفتم و  یکی را خودم سر گذاشتم و دیگری را به بختیاری دادم. جلیقه‌ی تن بختیاری را هم من جور کردم. شلوار کردی هم که داشتیم.

روز موعود بچه‌ها را برای جشن به حیاط کوچک مدرسه آوردند. این که چه مراسمی پیش و پس نمایش اجرا شد را به یاد ندارم.  وقت اجرای ما رسید. برای معرفی تمام بازیگران را  به روی صحنه فرا خواندند. با ورود من و بختیاری و تیپ مضحکمان، بچه‌ها شروع به خندیدن کردند. خنده‌اشان به ما هم سرایت کرد و چند دقیقه‌ای با هم خندیدیم و خارج شدیم .

 در  صحنه‌ی اول خان و خارجی‌ها جلسه داشتند. خیلی جدی نقششان را بازی کردند و خارج شدند. صحنه‌ی دوم ما بودیم که با مباشر خان بگومگو می‌کردیم. مدیر و ناظم بچه‌ها را در حیاط دعوا کرده‌بودند  تا نخندند و در سکوت به نمایش نگاه کنند. ما هم با هزار زحمت خودمان را کنترل کردیم و وارد شدیم.  

مباشر مشغول صحبت بود که ناگهان نگاهش با بختیاری تپلِ بامزه با آن شلوار کردی و عرقچینش تلاقی کرد  و خنده‌اش گرفت. این خنده مثل جرقه‌ای در انبار باروت بود. ناگهان حیاط مدرسه از شدت خنده منفجر شد . اتفاقی که باعث مضحک‌تر شدن فضا شده بود تلاش ما برای عادی رفتار کردن و نمایش را پیش بردن، در حالی که از خنده  روی پا بند نمی‌شدیم، بود.چند دقیقه‌ای همه می‌خندیدند و ما هم دیالوگها را تمام کردیم و با خنده بیرون رفتیم.

. صحنه‌ی سوم  هم اجرا شد و خان اسلحه را گرفت و به مباشر داد. در صحنه‌ی چهارم ما مشغول اعتراض و انقلاب بودیم که مباشر سر رسید و به ما شلیک کرد و نمایش با سرود «به لاله‌ی در خون خفته» در حالی که ما خیلی اسلوموشن در حال شهید شدن بودیم، به پایان رسید.

 آن‌روز  بچه‌ها یکی از مفرح‌ترین روزهای دهه‌ی فجرشان را گذراندند  و من اولین شکست هنری‌ام را در کارنامه ثبت کردم.

 

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۷ ، ۱۹:۱۶
سید امیر پژمان حبیبیان



توضیح : این گفت‌وگو در شهریورماه ۱۳۹۵ انجام شده است. فیلم هشت بهانه‌ی کوچک برای یادآوری در سی و هشتمین سالگرد ربوده شدن امام موسی صدر (نهم شهریور ۱۳۹۵) از شبکه‌ی اول سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. 

به گزارش روابط عمومی موسسه امام موسی صدر، مستند اپیزودیک «هشت بهانه کوچک برای یادآوری» به کارگردانی محمد سمیع‌پور سال گذشته با موضوع شناخت امام موسی صدر ساخته شده است. این فیلم که محصول سازمان هنری رسانه‌ای اوج و خانه مستند انقلاب اسلامی است، در سی و هشتمین سالگرد ربوده شدن امام موسی صدر از شبکه‌ اول سیما پخش شد.

به مناسبت پخش تلویزیونی این مستند با امیرپژمان حبیبیان، تهیه کننده، محمد سمیع‌پور، کارگردان و مهدی شاکری، مشاور فیلم گفت‌وگو کرده‌ایم که متن آن را در ادامه می‌خوانید.

امیر پژمان حبیبیان در این گفت‌وگو در پاسخ به سوالی درباره ایده اولیه برای ساخت این مستند گفت: «مرداد سال ۱۳۹۴ بود که فکر ساخت مستندی درباره مسئله ربودن امام موسی صدر به ذهنمان رسید تا برای نهم شهریور، سالروز ربودن امام موسی صدر پخش شود. محمد سمیع‌پور پیشنهاد ساخت این فیلم را برای پخش در صدا و سیما و یا در نهایت سایت‌های اینترنتی به من ارائه کرد.» 

وی در ادامه گفت: «موضوع ساخت فیلم را با خانم حورا صدر، مدیر مؤسسه امام موسی صدر مطرح کردیم و بلافاصله جلسات هماهنگی و پیش‌تولید شروع شد، اما پس از چند جلسه متوجه شدیم که ساختن فیلمی درباره مسئله ربودن و پیگیری پرونده بسیار سخت است، چرا که زمان و امکانات لازم را برای ساخت نداشتیم. بنابراین به این نتیجه رسیدیم که فیلمی با موضوع شناساندن هر چه بهتر شخصیت امام موسی صدر به کسانی که ایشان را نمی‌شناسند، ساخته شود. بر این اساس نسخه‌ای آماده کردیم اما روند آماده‌سازی آن طول کشید و چندان هم مورد قبول واقع نشد. پس از مدتی وقفه و در ادامه مهدی شاکری برای مشاوره به تیم ما پیوست و با نگاهی جدید ساخت نسخه دیگری را آغاز کردیم.» 

تهیه کننده «هشت بهانه کوچک برای یادآوری» ساختار این مستند را اپیزودیک خواند و گفت: «مبنای کار ما مواد آرشیوی به جا مانده از زمان حضور امام موسی صدر در لبنان بود. بر این اساس چند تصویر و فیلم و فایل صوتی را انتخاب کردیم و کار پس از مشورت‌های بسیار عوامل سازنده به هشت اپیزود تقسیم شد و هر اپیزود با یک تصویر، فیلم یا فایل صوتی داستانی از زندگی امام موسی صدر را برای مخاطبان روایت می‌کرد. در نهایت نسخه اولیه را یکی از دوستان به خانه مستند انقلاب اسلامی نشان داد و این مرکز نیز برای در اختیار گرفتن این نسخه اشتیاق نشان داد.»

وی درباره مشکلات و موانع موجود بر سر راه ساخت این فیلم عنوان کرد: «یکی از بزرگترین مشکلات ما برای ساخت این فیلم نبودن اسناد آرشیوی کامل از امام صدر در ایران بود. علیرغم تمام تلاش‌های مؤسسه برای گردآوری اسناد، متاسفانه عکس‌های با کیفیت زیادی از امام وجود ندارد. در لبنان هم دسترسی به منابع و اسناد آرشیوی درباره امام صدر سخت است. مؤسسات دیگری هم در ایران هستند که اسناد و منابعی از امام در اختیار دارند، اما آنها را در اختیار مستندسازان قرار نمی‌دهند.»

می‌خواستیم به مردم و مسئولان روش‌های فکری و عملی امام صدر را یادآوری کنیم


وی درباره هدف ساخت این مستند عنوان کرد: «پرداختن به سیره امام موسی صدر و پیگیری قضیه ربایش ایشان، از ضروری‌ترین مسائل در شرایط فعلی است. پایه مقاومت اسلامی که امروز نتایج درخشان آن را در مقابله با اسرائیل و جبهه استکبار در منطقه مشاهده می‌کنیم، به همت امام موسی صدر بنا گذاشته شد. همچنین شیوه‌ای که ایشان، شیعیان مظلوم لبنان را از حضیض به اوج رسانید از نمونه‌های درخشان مدیریت جهادی است و تحلیل این روش‌ها و پیاده‌سازی آنها در جامعه می‌تواند بسیاری از مشکلات امروز ما را حل کند. در واقع تیم سازنده این فیلم در حال یادآوری این نکته به مردم و مسئولان است که باید از روش‌های فکری و عملی امام صدر آموخت.»

حبیبیان در بخش دیگری از این گفت‌وگو به ارسال نسخه‌هایی از این فیلم به جشنواره‌های مختلف سینمایی اشاره کرد و گفت: «فیلم را به جشنواره سینما حقیقت ارائه کردیم که مورد قبول جشنواره قرار نگرفت. دلیل آن هم به ما اعلام نشد. البته با توجه به کیفیت فیلمهایی که مورد قبول واقع شدند فکر میکنم که دلایل فنی و هنری برای این عدم پذیرش در کار نبوده است. در نهایت فیلم به جشنواره عمار فرستاد شد که مورد پذیرش قرار گرفت و در بخش «مستند: بیداری اسلامی» نیز کاندید جایزه شد.»

وی افزود: «به طور کلی هر فیلمی برای دیده شدن ساخته می‌شود. مهم‌ترین هدف ما از ساخت این فیلم نیز معرفی هرچه بهتر و بیشتر شخصیت امام به مردم بود. برای ما فرقی نمی‌کرد که فیلم در کجا نمایش داده می‌شود، هر چند که جشنواره عمار برای پخش فیلم هیچ شرط و شروطی را نگذاشت و فیلم بدون هیچ حذفیاتی در این جشنواره شرکت کرد.»

حبیبیان بازخورد تماشاگران جشنواره عمار از این فیلم را مثبت ارزیابی کرد و گفت: «نمایش فیلم در جشنواره با استقبال مواجه شد، اما برای من قابل پیش‌بینی بود که به دلیل شرکت در جشنواره عمار، فیلم مورد انتقاد منتقدان قرار بگیرد. این دوستان بدون آنکه فیلم را ببینند لب به انتقاد از آن گشودند. امیدواریم خود آن را فارغ از این مسائل نقد و بررسی کنند. علاقمندم که در صورت رضایت «خانه‌ مستند انقلاب اسلامی» فیلم هشت بهانه در شبکه‌ اکران مردمی جشنواره‌ عمار هم نمایش داده شود تا تعداد بیشتری از مخاطبان با زندگی امام موسی صدر آشنا شوند.»

نیت ما شکستن سکوت رسانه‌ای درباره امام صدر بود


محمد سمیع‌پور، کارگردان «هشت بهانه کوچک برای یادآوری» نیز در این گفت‌وگو درباره چرایی پرداختن به زندگی امام موسی صدر گفت: «متاسفانه امام موسی صدر هیچگاه اولویت سیاستمدران و فرهنگیان نبوده است. بر این اساس نیت اصلی ما از ساخت فیلم این بود که سکوت رسانه‌‌ای که در سینما و تلویزیون نسبت به امام موسی صدر وجود دارد، شکسته شود.»

وی افزود: «نیت اصلی بحث پیگیری بود، اما پس از چند جلسه پژوهش و تولید به این نتیجه رسیدیم که این مسئله به حدی حاشیه‌ساز است و حرف‌های غیر مستدل در آن روایت می‌شود که ما تصمیم گرفتیم یا ورود نکنیم یا وقتی ورود می‌کنیم بتوانیم تمامی این شبهات را پاسخ بدهیم. البته دسترسی‌ ما به دیپلمات‌های ایرانی درگیر در پرونده امام نیز محدود بود. بنابراین تصمیم گرفتیم در این حوزه که اهمیتش زیاد است ورود نکنیم و شبهه‌ای بر مشکلات و شبهات موجود اضافه نکنیم. به هر حال پروژه پیگیری نیز تاکنون به نتیجه نرسیده و در دولت‌های مختلف این پرونده ناکام و ناتمام مانده است. البته اگر بتوانیم با این مستندی که ساختیم شخصیت امام را به درستی معرفی کنیم ناخودآگاه این مساله به ذهن مخاطب خطور می‌کند که پس ایشان در حال حاضر کجا هستند و چه می‌کنند؟ بنابراین خواه ناخواه مساله پیگیری نیز مطرح می‌شود.»

سمیع‌پور در بخش دیگری از این گفت‌وگو درباره موضوع فیلم عنوان کرد: «تصمیم گرفتیم که بحث مقاومت را در مستندی که می‌سازیم مطرح کنیم. موضوع مقاومت در فعالیت‌های امام در کشور ما نادیده گرفته می شود. شاید یکی از دلایل این باشد که عموم مردم بیشتر بر این باورند که مقاومت با حزب‌الله لبنان شکل گرفت، در صورتی که این جنبش «امل» بود که ابتدا رفتارهای سیاسی و نظامی خود را عیان کرد و به مبارزه با اسرائیل پرداخت.»
وی در ادامه گفت: «برای ما مهم این بود که فیلم دیده شود، چرا که نسل جوان دهه ۶۰ و ۷۰ ایرانی آن طور که باید و شاید امام صدر را نمی‌شناسند. شخصیت ایشان این پتانسیل را دارد که افراد مختلف از مذاهب، ادیان و دیدگاه‌های گوناگون را جذب کند. یعنی اگر ما بتوانیم امام صدر را آنگونه که بود نشان دهیم، این مساله می‌تواند برای کشور ما وحدت آفرین باشد.» 

سمیع‌پور با اشاره به این که افرادی که در ساخت این فیلم حضور داشتند همه از علاقه‌مندان امام موسی صدر و آشنا با اندیشه او بودند، گفت: «هدف ما تحلیل مدیاها و بهانه‌هایی بود که در هر اپیزود مطرح شده‌اند. طبیعی بود که برای برخی مصاحبه‌ها سراغ کسانی برویم که به عنوان مدرس و صدرپژوه معروف بوده و در مؤسسه امام موسی صدر تدریس کرده‌اند یا اندیشه او آشنا هستند. همچنین از آرشیو اطلاعاتی مؤسسه هم بهره‌های فراوانی بردیم.»
وی همچنین عنوان کرد: «امام موسی صدر کسی است که شیعه را در لبنان از مزدوری جناح‌های چپ و راست خارج کرده و به یک کنشگر فعال تبدیل کرد. اگر امروز برکتی از مقاومت هست ریشه‌هایش به امام بازمی‌گردد. بنابراین امام شیعه را در لبنان از فرش به عرش آورد. متاسفانه با تمام اهمیت منظومه فکری امام موسی صدر به شخصیت او برای تبلیغ و ترویج چندان توجهی نمی‌شود. درست نیست که امام صدر به صورت سیاسی برخورد کنیم. امام را نباید جناحی در نظر گرفت و جناحی معرفی کرد. امام محدود به هیچ صنف و مذهبی نیست و با شخصیتی که دارد مورد قبول همه است.»

محتوای این فیلم یادآور تصویر امام موسی صدر به عنوان «امام مقاومت» است


بخش دیگری از این گفت‌وگو به صحبت‌های مهدی شاکری، مشاور پروژه ساخت «هشت بهانه کوچک برای یادآوری» اختصاص داشت. وی درباره حضورش در این کار گفت: «پس از آنکه نسخه‌اولیه‌ای از فیلم آماده شد، من به گروه تولید پیوستم. نسخه اولیه به دلیل عجله در آماده‌سازی نسخه‌ی قابل پخش و مناسبی نبود. پس از جلسات بسیار به این نتیجه رسیدیم که در محتوا بحث مقاومت را داشته باشیم و فرم کار نیز به صورت اپیزودیک باشد. به نظر من کار در نهایت به نسبت فیلم‌هایی که متن محور یا تصویرمحور هستند، خوب شده است. ایده اصلی اپیزودیک بودن هم از سعید اشیری بود.»

شاکری درباره هدف اصلی این فیلم توضیح داد: «محتوای این فیلم یادآوری تصویر امام موسی صدر به عنوان «امام مقاومت» است. تصویری که اکنون رو به فراموشی رفته است. اگر محدودیت‌ها نبود و امکان رفتن به لبنان برای دوستان فراهم می‌شد، شاید فیلم خروجی دیگری داشت. یادم هست که در جلسات تیم سازنده به این نتیجه رسیدیم که اگر محور را تصویر متفاوت و فراموش شده‌ای از امام بگذاریم، اولویت مطرح کردن ایشان در مقام امام مقاومت است.»

وی در ادامه گفت: «تک تک زوایای زندگی اجتماعی امام موسی صدر قابلیت فیلم شدن دارد. همین مسئله اعتصاب غذای امام در مسجد الصفا و فاصله ۵ روزه آن تا انفجار عین النبیه، تصویر کاملی از ایشان را هم به عنوان مرد صلح و جنگ نشان می‌دهد و هم کاملا دراماتیک است، بنابراین می‌توان آن را به داستان یک فیلم تبدیل کرد. ماجرا به این شرح است که امام چند روز اعتصاب کرده، روزه گرفته و می‌گوید که جنگ راه حل بحران لبنان نیست. ۵ روز بعد متوجه می‌شویم که ایشان رهبر یک سازمان نظامی مخفی (همان جنبش امل) است که با یک انفجار سهوی لو می‌رود و مجبور می‌شوند هویت آن را علنی کنند.» 

شاکری در پایان پیشنهاد داد: «امروزه شاید رسانه‌های مختلفی در قالب فیلم، عکس و... بخواهند کاری درباره امام انجام دهند. بنابراین مؤسسه امام صدر در تهران می‌تواند یک بانک فیلم، عکس، صوت و مولتی مدیا تهیه کند و در اختیار فیلمسازان، رسانه‌ها و پژوهشگران قرار دهند.»

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۷ ، ۱۳:۰۲
سید امیر پژمان حبیبیان

تو را میشناسم دامن ابری باران را تو می آوری و باد زمزمه‌ای است بر لبانت نگاهت آفتاب است که بر من می‌تابد در زیباترین ساعت روز *** دی‌ماه ۱۳۹۰

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۷ ، ۱۳:۳۷
سید امیر پژمان حبیبیان



اینجا ایستگاه مترو ارم سبزه. این پرنده ها غوغایی به پا کرده اند و شور و حال خوبی در مسافران ایجاد میکنند. یک زن و مرد هم نان خرد میکنند و در آب می ریزند تا پرندگان بخورند. وسط این همه حس خوب یک نگرانی هم دارم : نکند یک وقتی این آب آلوده باشد. امیدوارم که ما میزبانان خوبی باشیم و با حفظ محیط زیستمان به بقیه ی جانداران هم حق زندگی بدهیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۷ ، ۱۱:۵۴
سید امیر پژمان حبیبیان


هیچوقت نفهمیدم که: واقعیت پیچیده است یا ما پیچیدگیها را واقعیت می پنداریم؟
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۷ ، ۲۱:۲۴
سید امیر پژمان حبیبیان


بی‌حوصلگی

 تکرارِ دلتنگی‌هایِ کالِ من است
بی تو

وقتی که سکوت
تنها مخاطبِ حاضر است
و تصویر 

بی‌حاصلترین درختِ فصل

که وضوحِ بینهایتش
چشمهایم را کور می‌کند

حالا

تنها تو مانده‌ای
در این باغچه‌ی خشکِ زمستانی
که صدای پیچشِ باد در گیسوانت
در گوشِ راستِ کودکی هایم  

طعمِ اذان می‌دهد

بی‌حوصلگی

طنینِ تردیدهایِ مکررِ توست
بی من


****

دی‌ماه ۱۳۹۲

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۷ ، ۱۱:۲۷
سید امیر پژمان حبیبیان

تمام شب

تو نشسته بودی

و نگاهت زبانه می کشید

در خواب من.

دم صبح

چشمانت خاموش شدند

و اندکی بعد

من 

یخ زدم.


من پدر قهرمانان 

سقط شده ام

جنین های نارسی

که اگر زاده می شدند

به شاعران درمانده

حماسه صله میدادند..

***

اول آذر ۹۷

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۷ ، ۲۲:۴۳
سید امیر پژمان حبیبیان

هفت سال پیش این مطلب را در فیس‌بوک نوشتم. امروز در بخش خاطرات فیس‌بوک بهم یادآوری شد. با خودم فکر کردم اون خونه‌ای هم که اون زمان توش زندگی می‌کردم جزو خاطرات شده و به همین «ترکیب حسرت و خاطره» پیوسته. زندگی زود می‌گذره. یازده سال پیش وقتی به اون خونه اثاث‌کشیدم، با خودم فکر کردم: شاید این آخرین خونه‌ام باشه. اما خاطرات اونجا تبدیل به نوستالژی شد و من این روزها به نسبت اون روزها بیشتر احساس جوانی می‌کنم. زندگی ساده و عجیب و غریبه.


«بوهای قدیمی، این ترکیب برام یادآور حسرت و خاطره است. اون وقتا که خونه ی هرکس یه بوی خاصی میداد و ترکیب این بو با نور و رنگ خونه، شناسنامه ای برای اون خونه و برای ساکنینش در ذهنت صادر میکرد.
خیلی از اون صاحبخونه ها دیگه نیستند.خیلی از اون خونه ها خراب یا فروخته شدند. اما گاهی در گذر از یک جایی، یکی از اون بوهای قدیمی به مشامم میخوره و هزاران تصویر و خاطره به همراهش زنده میشه...

این روزا نمیدونم حس بویایی ما ضعیف شده یا دیگه آدمها و خونه هاشون رنگ و بو ندارن؟»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۷ ، ۱۱:۳۱
سید امیر پژمان حبیبیان

                   



به نام خدا


آقای «امید نجوان» در دو یادداشت و مابین آنها در جلسه ی نمایش فیلم «نادره کار» ادعا کرده اند صحنه های مربوط به مرحوم «دکتر سید محمد دبیرسیاقی» در این فیلم با دوربین مخفی ثبت شده اند و با این ادعا کارگردان فیلم را به نقض اصول اخلاقی سینمای مستند متهم کرده اند. من به عنوان مجری طرح فیلم نادره کار که در تمام لحظه های ساخت فیلم حضور داشته ام لازم می دانم نکاتی را جهت اطلاع آقای نجوان و مخاطبان یادداشتها و صحبتهای ایشان عرض کنم.

اولین نکته ای که باعث تعجبم شد این بود که ایشان بدون اطلاع از نحوه ی تصویربرداری و شرایط آن نبریده دوخته اند و این شایسته ی منتقدی که مطالبش در معتبرترین مجله ی سینمایی کشور چاپ میشود، نیست. به نظرم کار درست این بود که ایشان با عوامل فیلم گپی می زدند و گمانه زنی هایشان را با حرفهای آنها تطبیق میدادند و و صحت و سقم گمانشان را می سنجیدند و بعد قضاوت می کردند. متأسفانه تا آنجا که من اطلاع دارم این کار را نکرده اند. پس من اینجا مجبورم اندکی در مورد نحوه و شرایط ساخت فیلم نادره کار توضیح دهم.


آقای «منوچهر مشیری» در اسفند سال هزار و سیصد و نود و چهار به همراه آقایان «سیدرضا یکرنگیان» ناشر کتابهای دکتر دبیرسیاقی و «علی لقمانی» و «علیرضا تحویلداری» که در آن زمان قرار بود تصویربردار و تدوینگر فیلم باشند به قزوین سفر کردند و موافقت دکتر دبیرسیاقی را برای ساخت فیلم جلب کردند. به درخواست دکتر دبیرسیاقی قرار شد ساخت فیلم به بهار سال بعد موکول شود. در آن جلسه تصاویر نابی توسط آقای لقمانی از دکتر ثبت و در فیلم هم استفاده شد. 
بعد از گذشت دو تا سه ماه از سال هزار و سیصد و نود و پنج، ما به این نتیجه رسیدیم به علت شرایط جسمی دکتر دبیرسیاقی باید جلسات تصویربرداری را محدود کنیم و قرار شد برای رعایت حال ایشان فقط در جلسات چهارشنبه ها که با حضور گروهی از اهالی ادب و فرهنگ قزوین در منزل ایشان برگزار میشد حاضر شویم و به تصویربرداری از همان جلسات قناعت کنیم. این نکته توسط آقای محمدعلی حضرتیها که چون فرزندی دلسوز و معتمد تا آخرین لحظه ی عمر در کنار ایشان بودند، به آقای دکتر منتقل شد. برای به هم نریختن نظم جلسات که مورد تأکید دکتر دبیرسیاقی بود، کارگردان با تصویربردار هماهنگ کرد که حتی المقدور تصویربرداری در سکوت و بدون هیچ حرکت اضافه انجام شود.


وقتی صحبت از دوربین مخفی میشود اولین نکته ای که به ذهن متبادر میشود استفاده از دوربین‌های کوچکی چون GOPRO یا موبایل است. جهت اطلاع آقای نجوان دوربین استفاده شده در فیلم نادره کار Sony X70 است، دوربینی در اندازه ی متوسط که به هیچ عنوان امکان مخفی کردن آن در یک جلسه ی عمومی وجود ندارد. تا جایی که من یادم است قدرت بینایی دکتر دبیرسیاقی هم مناسب بود و امکان این که با استفاده از ضعف بینایی دوربین را وارد جلسه کرده باشیم وجود ندارد. در پلانهایی از فیلم دکتر مستقیم به دوربین نگاه می کنند. ایشان مقید بود که خودش از میهمانها پذیرایی کند و این نکته بر توانایی جسمی ایشان صحه میگذارد. یعنی ایشان خودش به تصویربردار ما آقای وحید گلریز با دوربین در دستش یا فرهاد نجفی فرد صدابردار با میکروفن و تفنگی اش چای تعارف می کرد.


جمله ای در سکانس اول فیلم توسط آقای حضرتیها خطاب به تصویربردار گفته میشود که باعث سوء تفاهم آقای نجوان شده است. در این صحنه تصویربردار و صدابردار در وسط خیابان ایستاده اند وخیلی آشکار کارشان را انجام میدهند. آقای مشیری زنگ در را می زنند و دکتر دبیرسیاقی بیرون می آید و به درخواست آقای مشیری برای تصویربرداری و ضبط صدا از جلسه پاسخ منفی می دهد. در آن صحنه آقای حضرتیها دیر رسیدند و دکتر دبیرسیاقی گروه ما را به جا نیاورد و به تصویربرداری اعتراض کرد. بعد از رسیدن ایشان ما وارد شدیم و بدون کمترین مشکل کارمان را انجام دادیم. آن گفتگوی مناقشه‌برانگیز «مگه قرار نبود مخفی باشه؟ از این مخفیتر نمیشه» هم جمله‌هایی بود که بین آقای حضرتیها و تصویربردار رد و بدل شد و منظور این بود که برای رعایت حساسیت‌های آقای دکتر ما باید صبر می‌کردیم تا ایشان برسند. آقای مشیری هم برای این که نشانی از سختی‌ها و پیچیدگی‌های  ساخت فیلم مستند درباره ی شخصیت‌های بزرگ ادبی و فرهنگی در فیلم  موجود باشد، این گفتگو  را در فیلم باقی گذاشت، در حالی که به سادگی در مرحله‌ی تدوین قابل حذف بود.

 

توضیح نکته ای در اینجا ضروری است. به طور کلی ساخت فیلم پرتره از هر شخصیتی، به علت ورود در جزییات زندگی افراد و همچنین وقت گیر بودن و به هم ریختن نظم زندگی و ورود یک عامل خارجی به محیط خصوصی فرد کار دشواری است. این مانع‌ها در ساخت پرتره ی مفاخر و بزرگان تشدید می شوند. وقت آنها حساب و کتاب دارد و در غالب موارد سبک زندگیشان از نظم خاصی پیروی می کند که گاهی به وسواس نزدیک می شود. بیشترشان علاقه ای به مطرح شدن ندارند. اگر کهنسالی و تبعاتش چون بیماری و کم حوصلگی هم به این عوامل اضافه شود، مساله خیلی بغرنج می شود. کار کردن با این بزرگان نیاز به تجربه ی فراوان و صبر و تحمل و سعه ی صدر فراوان‌تر دارد. آقای مشیری تا به حال بیست و یک فیلم مستند پرتره درباره‌ی هجده نفر از بزرگان علم و فرهنگ ایران ساخته است و در روند ساخت فیلم و پس از آن با خودشان و خانواده شان رابطه ی بسیار خوبی ایجاد کرده است. در این فیلم شاهد بودم که بسیاری از گره ها از طریق اعتمادی که در فیلم‌های قبلی توسط ایشان ایجاد شده بود گشوده می شدند. آقای دکتر دبیرسیاقی هم از این قاعده مستثنی نبودند. علی‌رغم موافقتشان با ساخت فیلم، تصویربرداری از ایشان سخت و مستلزم رعایت زیر و زبرهای بسیاری بود.

 

این فیلم ارزشی فراتر از یک مستند صرف دارد. آقای مشیری با عزم و تلاشی مثال زدنی تصاویری ناب از آخرین ماه های زندگی دکتر دبیرسیاقی را ثبت کرد. تصاویری که در لایه های پنهانشان مبارزه ی یک ذهن زیبا و قدرتمند و مغرور با بیماری به شکلی عزتمند مصور شده و در نهایت سندی ماندگار از این فخر فرهنگ و ادب ایران به جا مانده است. اتفاقی که متاسفانه برای اکثر بزرگان ما نیفتاده است و نسل های آینده هرگز تصویر و صدای آنها را نمی بینند و نمی شنوند. 

کاش آقای نجوان ذیل تیتر اخلاق و سینما اخلاق نقد را نقض نمی کرد و با اندکی تلاش و پیدا کردن چند شماره تلفن از عوامل فیلم یادداشتی مستند می نوشت یا اصلا نمی نوشت. باید یاد بگیریم که هر ایده ی خامی را که به ذهنمان رسید، بدون تحقیق فریاد نزنیم.

 

پانوشت: این فیلم توسط مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به شکل اینترنتی عرضه شده است.

برای تماشای فیلم روی این لینک کلیک کنید.


امیرپژمان حبیبیان
مجری طرح فیلم نادره کار

پانوشت:  این مطلب در شماره ی ۵۵۰ مجله ی فیلم به تاریخ آذر ۱۳۹۷ منتشر شده است.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۷ ، ۱۸:۳۶
سید امیر پژمان حبیبیان

                                                                                                                                


دیروز در جشنواره ی فیلم را دیدم. فیلمی گرم و دلنشین که با هوشمندی در دام کلیشه های ساخت فیلم نیفتاده بود و با ظرافت آیت الله مصباح یزدی را به بیننده معرفی میکرد.

همین که آیت الله مصباح یزدی، بر خلاف بسیاری از علما و بزرگان از مقابل دوربین نشستن و سرک کشیدن دوربین به خلوتشان احتراز نکرده‌اند که هیچ، کمال همکاری را هم با گروه سازنده انجام داده‌اند، از نظر من ِ مستندساز بسیار قابل ستایش است.

موتور فیلم شخصیت جذاب و بذله‌گو و خندان آقای مصباح است. در این‌جا تصویری از ایشان می‌بینیم که انتظار نداریم. در تبلیغات رسانه‌های مخالف ایشان همیشه عصبانی و بداخلاق تعریف می‌شدند. این تناقض میان تصور ذهنی حاصل از پروپاگاندا و واقعیتی که در فیلم مقابلت نهاده میشود، یکی از عوامل جذابیت فیلم برای تماشاگر است.

برای من تلقی ایشان از انتخابات خیلی جالب بود که انتخابات امتحانی الهی برای جامعه است و ما وظیفه داریم حق را به جامعه عرضه کنیم اما باید مردم هر که را انتخاب کردند، بپذیریم.(نقل به مضمون امیدوارم درست متوجه شده‌باشم.)

برای همه‌ی دسا اندرکاران فیلم آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم بتوانند این مسیر را ادامه دهند. من هفتاد و پنج دقیقه ی دلنشین را با دیدن این فیلم سپری کردم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۷ ، ۱۸:۱۴
سید امیر پژمان حبیبیان

‏بیا بنشینیم

در سکوت

و با دهان بسته

بی صدا

فریاد بزنیم


صبح

به یاد دیروز

بیدار می شویم

و شب

برای فردا

به خواب میرویم.

امروز را گم کرده ایم


بیا در این صبح ابری

با دهان بسته

بنشینیم

و با چشمان باز

اولین قطره ی باران

را صدا کنیم


از خاک برآمدیم

و باران

دانه های روحمان را

سبز میکند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۰:۰۵
سید امیر پژمان حبیبیان

‏سال ها گذشت

و من

در انتظار

خاکستر شدم.


دیگر راز معجزه را نمیخواهم. 

زمان سبک سریهای جوانی گذشته است.

 فرصتی برای تردید نیست

من به معجزه ایمان دارم

 از عجز تو را میخوانم.

 و می خواهم

می خواهم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۷ ، ۰۲:۰۴
سید امیر پژمان حبیبیان


فیلم مستند هراس و پرواز بین سال‌های ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۶ با همراهی شبکه‌ی ۴ سیما ساخته شد و یازده سال در آرشیو خاک خورد تا این که سه هفته بعد از فوت محسن وزیری مقدم در هفتم مهر ۹۷ از شبکه‌ی مستند پخش شد.این فیلم درباره‌ی محسن وزیری مقدم نقاش و مجسمه ساز معاصر است. تماشای این فیلم برای کسانی که می‌خواهند هنر انتزاعی(آبستره) را بفهمند مفید است. این فیلم در بیست و ششمین جشنواره‌ی فیلم فجر کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین مستند بلند بود. 

 نویسنده و تهیه کننده:امیرپژمان حبیبیان 
 کارگردان:سحر سلحشور 
 پژوهشگر:مرتضی احمدوند 
 تصویربرداران:محمد حدادی، محمود حسینی و امیرپژمان حبیبیان 
 صدابردار: حسن شبانکاره 
تدوینگر:مهران قدکچیان 
صداگذار: علیرضا علویان 
مدیرتولید: مهدی کربلایی علی، مانی حقجو، احمد شیخی 
گوینده: مریم یگانه
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۳:۴۰
سید امیر پژمان حبیبیان




نمایش فیلم هراس و پرواز در شبکه ی مستند شنبه هفتم مهرماه ساعت بیست 
درباره ی زندگی و آثار محسن وزیری مقدم 
تهیه کننده: امیرپژمان حبیبیان 
کارگردان:سحر سلحشور
 این فیلم کاندید سیمرغ بلورین بهترین مستند بلند از بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر است و بعد از گذشت یازده سال از ساخته شدنش برای اولین بار از شبکه ی مستند سیما پخش پخش میشود.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۱:۳۳
سید امیر پژمان حبیبیان

                                                                                                                                                                   


به مناسبت چاپ کتاب زندگینامه‌ی محسن وزیری مقدم «یادمانده‌ها» یادداشتی را که چندی پیش در همین وبلاگ گذاشته بودم، بازنشر می‌کنم:



محسن وزیری مقدم را سیزده سالی است که می شناسم. ساخت فیلم مستند هراس و پرواز حدود سه سال و اندی زمان برد و بعد از آن هم درگیر ساخت فیلم مفصل تر و جامع تری از او شدم که تا امروز همچنان ادامه دارد. 

به تازگی خواندن کتاب منتشر نشده ی زندگینامه اش با عنوان یادمانده ها را به پایان برده ام. کتابی که بسیار ساده و روان است. من به تبع کنجکاوی هایم در زندگی او بارها پای بریده هایی از خاطراتش نشسته ام و این مساله برایم جالب بود که روایت ها به همان شکلی که تعریف می شوند در این کتاب ذکر شده اند.

وزیری از حدود سال هشتاد و شش مشغول نوشتن این کتاب شد و حدود سال نود و چهار کتاب یک بار چاپ شد اما او به دلیل کیفیت پایین چاپ کتاب را خمیر کرد تا بار دیگر با کیفیت مد نظرش به منتشرش کند. در این فاصله یادمانده ها بارها میان کسانی که خود را ویراستار می نامیدند و به نحوی اعتماد وزیری را جلب کرده بودند، دست به دست شد و هر بار کتاب با ویرایش ناقص به کس دیگری سپرده شد.

کتاب را که می خوانی، انگار پای صحبت پدربزرگی نشسته ای که ماجرای زندگی اش را برای نوه های اش روایت می کند. وزیری به خاطر زندگی سختی که داشته پر از گله است. در این کتاب از همه گله می کند، شاگردانش، همکارانش، گالری دارها و حتی بستگانش. در نگاه اول شاید این سؤال به ذهن بیاید که چرا این همه شکایت؟ من هم بارها به این مساله فکر کرده ام. به نظر من وزیری در این دنیا غریبه است. همه ی ما در طول زندگی امان تغییر می کنیم. ضروریات زندگی در این دنیا را می پذیریم و همرنگ جماعت می شویم. این اتفاق برای وزیری مقدم نیفتاده است. او نود و چهار سال است که در این دنیا را با چشم یک کودک نگاه می کند. قواعد بازی اش بسیار ساده و آرمان گرایانه است. با تمام وجودش اعتماد می کند و خالصانه رفاقت. برای همین است که بارها سرش کلاه می رود. او تمام استعدادش را صرف هنرش کرده است و برای آموختن رموز معامله و کاسبی و چیزهای دیگر وقت نگذاشته است. در حق کسی بی انصافی نمی کند و نمکدان شکن نیست. برای همین رفتار متعارف شاگردانش برای دیده شدن و بزرگ شدن را قدرناشناسی تعبیر می کند و می رنجد. وزیری در جهان آرمانی خودش زندگی می کند که اصول اخلاقی در آن معیارهای سخت و خدشه ناپذیری دارند و او آنها را چه در قضاوت در مورد خودش و چه درباره ی دیگران به کار می بندد.

کاش این کتاب همینطور که هست، بدون کوچکترین حذف و اضافه ای چاپ شود. بگذاریم روایت ساده اش و نتیجه گیریهای اخلاقی اش قوانین ساده و سختیگرانه ای را که در ذهن یک هنرمند متفاوت حاکم است را به مخاطب بشناساند. بگذاریم همه بدانند هنرمند بزرگ آن نیست که پیچیده و مغلق و سخت صحبت کند. وزیری سخت زندگی کرده اما آثاری سهل و ممتنع خلق کرده و حالا هم به سادگی داستان زندگی اش را برای ما روایت می کند.

وزیری را دوست دارم و خدا را شکر می کنم که امکان شناختن او را برای ام فراهم آورد.




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۰۳
سید امیر پژمان حبیبیان

                                                                                                                                                                                           



امروز نهم شهریوره. روز ربوده شدن امام_موسی_صدر توسط قذافی.این پرونده نخستین آزمون انقلاب اسلامی ایران برای پایبندی به اصول انقلاب بود که متاسفانه نمره ی خوبی در آن کسب نشد.


این نگاه ترجیح مصلحت به حقیقت کم کم آنقدر گسترده شد که امروز تمام مملکت ما را در چنبره ی خویش گرفته است. در ابتدای انقلاب و آغاز جنگ به علت انزوای بین المللی مسئولان ترجیح دادند که به خاطر داشتن روابط با لیبی مساله ی امام_موسی_صدر پیگیری نشود. چرا که متهم اصلی این پرونده شخص قذافی بود و لیبی هم به تعبیر یک سفیر سابق در لیبی مزرعه ی شخصی او حساب میشد. البته نفوذ رفقای قذافی و دشمنان امام_موسی_صدر در انقلاب و سم پاشی آنان بر ضد ایشان هم در این مساله ی عدم پیگیری و هم در ایجاد زمینه ی نفوذ برای لیبی در ایران مؤثر بود. جلال_الدین_فارسی، محمد_غرضی و مرحوم محمد_منتظری از آن جمله اند.


تنها کسی که محکم پای پیگیری امام_موسی_صدر ایستاد، امام_خمینی بود. مخالفت ایشان باعث شد تا سفر قذافی به ایران لغو شود.اما رفقای قذافی به نحوی امام را هم دور زدند و بعضی تحلیلها حکایت از تلاش ناموفق او برای مهره چینی در حکومت و دست داشتن در بعضی اتفاقات ناخوشایند انقلاب میکند. اگر بخواهیم مشکلات امروزمان را ریشه یابی کنیم. بهتر است به اول انقلاب برگردیم و برای نخستین عدول از اصول انقلاب که چشم بستن بر سرنوشت امام_موسی_صدر برای ارتباط با یک طاغوت به ظاهر انقلابی بود به درگاه خداوند توبه کنیم و تصمیم بگیریم هیچگاه مصلحت را بر حقیقت ترجیح ندهیم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۳۱
سید امیر پژمان حبیبیان




در این فیلم  مستند هشت داستان کوتاه از زندگی امام موسی صدر روایت می شود.

تهیه کننده: امیرپژمان حبیبیان

نویسنده و کارگردان: محمد سمیع پور

تصویربردار: علی نعمت اللهی

تدوینگر: امیرپژمان حبیبیان

پژوهشگر: فاطمه تسلی بخش و محمد سمیع پور

مشاوران پروژه: مهدی شاکری و سعید اشیری

محصول خانه ی مستند انقلاب اسلامی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۱۴
سید امیر پژمان حبیبیان

این تغییر رییس بانک مرکزی که به احمقانه ترین شکل ممکن انجام شد و مرا یاد این ماجرا انداخت:
در پیش تولید یک فیلم سینمایی فیلمنامه ی کارگردان خیلی بد بود. پیشنهاد دادیم یک نویسنده ی درست و درمان بیاد کمک کنه.کارگردان گفت باشه و رفت و صبح آمد با یک فیلمنامه ی جدید و گفت این دیگه عالیه. خواندیم و دیدیم که از اولی بدتره. ‏این روند اینجوری ادامه پیدا کرد که نویسنده های نامدار را برای مذاکره می آوردیم و کارگردان باهاشون جوری حرف میزد و برخورد میکرد که خودشون منصرف بشن و فرداش با یک نسخه ی جدید می آمد که از نظر خودش بهترین بود و از نظر بقیه فرقی با قبلیها نداشت. تا بالاخره وقت گذشت و باید فیلمبرداری را شروع میکردیم تا به جشنواره برسیم و آقای کارگردان به هدفش رسید و نام خودش به عنوان فیلمنامه نویس ثبت شد. بماند که فیلم اصلا خوب نشد و هم کارگردان ضرر کرد و هم بقیه ی عوامل و تهیه کننده هم عاقبت با یک سود جزیی فیلم را واگذار کرد.
‏آقای روحانی باید حواسشان باشد که ملت را نادان فرض نکند. این حربه ی ادای تغییر را درآوردن به جای ‎#تغییرات_ملموس و واقعی قبلا امتحان شده و جواب نداده و به حکم عقل و خرد جمعی ‎#آزموده_را_آزمودن_خطاست. نتیجه ی ادامه ی این روند کشتن تنها امید مردم برای بهتر شدن اوضاع است. وقتی که در حاکمیت این اراده را نبینند به این نتیجه میرسند که لابد دولت و شخص رییس جمهور هم سودی در این نابه سامانی ها دارد و آن وقت خدا به همه ی ما رحم کند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۵۸
سید امیر پژمان حبیبیان
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۵
سید امیر پژمان حبیبیان


ورق زدن دفترهای قدیمی... باعث میشه تو بین حسهای خوب و بد سرگردان بشی...گاهی هم خودی رو که در اونها وجود داره نمیشناسی و لازم به گفتن نیست که دشنامهایی هم بین خود الانت با خود اونوقتت رد و بدل میشه... گاهی هم فقط لبخند میزنی و میگی: یادش به خیر...چه روزگاری بود...

این یکی از تلاشهای منه برای خلق شعر در سال هفتاد و پنج.... فعالیتی که بعد کلا کنارش گذاشتم و به این نتیجه رسیدم که شعرهات باید در نوع زندگی کردنت خلق بشن... نه روی کاغذ...


کسی که تنها بود

تا سکوت تو را می خواند.

*

و مرا به استغنایی دور خوانده بودی.

*

آسمان چه باشکوه

تا انتها مرا رقم زده بود.

*

آه ای زیبایی

سکوت را به ویرانه ها ـ تو ـ هدیه کردی.

*

و اینک تا سکوت رستگاران

تا نهایت راه ـ با من ـ خواهی آمد.

*

شبی با باد سخن بگوی

تا سکوت زمزمه ات خواهد کرد.



سال ۱۳۷۵

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۳۰
سید امیر پژمان حبیبیان

این هجمه ی عجیب و غریبی  که در مورد پیام رسان های داخلی راه افتاده و به شدت ظن آدم  به برنامه ریزی شده بودنش را برمی انگیزد، نمیفهمم. این شائبه ی تحت نظر بودن دائمی و عدم امنیت را. 

با یک دو دو تا چهارتای ساده می شود فهمید که همه ی این ها بهانه هایی است تا پیام رسان داخلی راه نیفتد. ثبت اطلاعات روی سرورهای خارجی موقعیت بی نظیری را در اختیار کانون های قدرت بین الملل قرار می دهد تا اثرگذاریشان را در معادلات داخلی بیشتر کنند و در این میان از شکاف حکومت- ملت در ایران که به طور سنتی وجود دارد به بهترین وجهی بهره می برند. کسانی هم در داخل نادانسته آب به آسیاب آنها می ریزند و آتش بیار معرکه شده اند. 

وظیفه‌ی ما است که از تولید داخلی حمایت کنیم. اما از طرفی هم باید مراقب بود تجربه‌ی ایران خودرو و سایپا و حقنه‌ی محصول بی‌کیفیت به مصرف کننده‌ی داخلی تکرار نشود. حضور آگاهانه‌ی مخاطب و نگاه انتقادی رمز موفقیت ما است به شرطی که به صورت خود خنج نزنیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۱۵
سید امیر پژمان حبیبیان


➖ محسن وزیری مقدم را سیزده سالی است که می شناسم. ساخت فیلم مستند هراس و پرواز حدود سه سال و اندی زمان برد و بعد از آن هم درگیر ساخت فیلم مفصل تر و جامع تری از او شدم که تا امروز همچنان ادامه دارد. 

به تازگی خواندن کتاب منتشر نشده ی زندگینامه اش با عنوان یادمانده ها را به پایان برده ام. کتابی که بسیار ساده و روان است. من به تبع کنجکاوی هایم در زندگی او بارها پای بریده هایی از خاطراتش نشسته ام و این مساله برایم جالب بود که روایت ها به همان شکلی که تعریف می شوند در این کتاب ذکر شده اند.

وزیری از حدود سال هشتاد و شش مشغول نوشتن این کتاب شد و حدود سال نود و چهار کتاب یک بار چاپ شد اما او به دلیل کیفیت پایین چاپ کتاب را خمیر کرد تا بار دیگر با کیفیت مد نظرش به منتشرش کند. در این فاصله یادمانده ها بارها میان کسانی که خود را ویراستار می نامیدند و به نحوی اعتماد وزیری را جلب کرده بودند، دست به دست شد و هر بار کتاب با ویرایش ناقص به کس دیگری سپرده شد.

کتاب را که می خوانی، انگار پای صحبت پدربزرگی نشسته ای که ماجرای زندگی اش را برای نوه های اش روایت می کند. وزیری به خاطر زندگی سختی که داشته پر از گله است. در این کتاب از همه گله می کند، شاگردانش، همکارانش، گالری دارها و حتی بستگانش. در نگاه اول شاید این سؤال به ذهن بیاید که چرا این همه شکایت؟ من هم بارها به این مساله فکر کرده ام. به نظر من وزیری در این دنیا غریبه است. همه ی ما در طول زندگی امان تغییر می کنیم. ضروریات زندگی در این دنیا را می پذیریم و همرنگ جماعت می شویم. این اتفاق برای وزیری مقدم نیفتاده است. او نود و چهار سال است که در این دنیا را با چشم یک کودک نگاه می کند. قواعد بازی اش بسیار ساده و آرمان گرایانه است. با تمام وجودش اعتماد می کند و خالصانه رفاقت. برای همین است که بارها سرش کلاه می رود. او تمام استعدادش را صرف هنرش کرده است و برای آموختن رموز معامله و کاسبی و چیزهای دیگر وقت نگذاشته است. در حق کسی بی انصافی نمی کند و نمکدان شکن نیست. برای همین رفتار متعارف شاگردانش برای دیده شدن و بزرگ شدن را قدرناشناسی تعبیر می کند و می رنجد. وزیری در جهان آرمانی خودش زندگی می کند که اصول اخلاقی در آن معیارهای سخت و خدشه ناپذیری دارند و او آنها را چه در قضاوت در مورد خودش و چه درباره ی دیگران به کار می بندد.

کاش این کتاب همینطور که هست، بدون کوچکترین حذف و اضافه ای چاپ شود. بگذاریم روایت ساده اش و نتیجه گیریهای اخلاقی اش قوانین ساده و سختیگرانه ای را که در ذهن یک هنرمند متفاوت حاکم است را به مخاطب بشناساند. بگذاریم همه بدانند هنرمند بزرگ آن نیست که پیچیده و مغلق و سخت صحبت کند. وزیری سخت زندگی کرده اما آثاری سهل و ممتنع خلق کرده و حالا هم به سادگی داستان زندگی اش را برای ما روایت می کند.

وزیری را دوست دارم و خدا را شکر می کنم که امکان شناختن او را برای ام فراهم آورد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۵۹
سید امیر پژمان حبیبیان



امروز داشتم فکر می کردم من که هر روز چند بار به عنوان شاهد در محضر خدا حاضر میشم و شهادت میدم که محمد فرستاده ی اوست. چقدر به جوانب این شهادت و مسئولیتی که به همراه خودش میاره آگاهی دارم؟

وقتی کسی میخواد مسلمان بشه شهادتین می گه و قدم در این راه می گذاره. بعضی در همون اول مسیر میمونن و فقط اسمشون میشه مسلمان. اما بعضی شروع به حرکت می کنند و تلاش می کنند تا انتهای این مسیر را برن و نامشان میشه شهید.

پس این مسیر در دنیای فانی با شهادت زبانی شروع میشه و با شهادت به روح و جسم و با ریخته شدن خون به پایان میرسه.

عید مبعث مبارک.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۵۲
سید امیر پژمان حبیبیان

دلم تنگ کلماتیست که فراموششان کرده ام


مثل کسی که پشت در بهشت

کلید را

در دنیایی دیگر

جا گذاشته باشد..

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۴۹
سید امیر پژمان حبیبیان


چند سال پیش بود که برای اولین بار متوجه این آیه شدم. از آنوقت بدجوری دست و دلم میلرزه. هر وقت که خیالم راحته که کارم درسته، یکدفعه این آیه در ذهنم تکرار میشه و سعی میکنم برگردم و از منظری دیگر خودم و کاری که مشغول انجامش هستم را بسنجم تا مبادا مصداق این آیه باشم.

امروز وقتی کسانی از دوستان و اطرافیانم را می‌بینم که بر یک مرام یا بر یک سبک زندگی وارداتی پای می‌فشرند یا کسانی را حق مطلق و دیگران را باطل فرض می‌کنند و یا خود و اندیشه اشان را مرکز عالم می‌پندارند، ناخواسته دعا میکنم که خودم و همه ی انسان‌هایی که روح و جسمشان را نفروخته اند از شمول این آیه خارج شویم. ان شاالله


نشانی آیه ها: قرآن کریم _ سوره ی کهف_ آیه های صد و سه و صد و چهار


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۰۲:۰۷
سید امیر پژمان حبیبیان


بعضی آدم ها نمونه اند. سر تا پا خوبی و سادگی و مهربانی اند. اینقدر که دلت می خواد دائم نگاهشان کنی و از خودت بپرسی که من باید چکار کنم تا یه ذره بهشان شبیه تر بشم؟

زندایی منظر از آن دسته آدمها است. از زمانی که یادمه، جز مهربانی چیزی ازش ندیدم. زبانش همیشه به دعای خیر چرخیده و اینقدر انرژی مثبت داره که هر وقت میبینمش تا مدتها حالم خوبه. خصوصیت‌های خوبش به فرزندانش هم منتقل شده و یکی از یکی مهربان تر و خوش قلب ترند. امشب که برای عید دیدنی به منزلشان زفتیم، متوجه شدم که چشمهایش را عمل کرده و عینک دودی زده و چقدر هم این عینک بهش می آمد. دوست داشتید بزای سلامتی اش دعا کنید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۲۶
سید امیر پژمان حبیبیان

آخرین روز کاری سال نود و شش اتفاق بی ربطی دلم را شکست. متن پراکنده ی زیر حاصل تامل در آن اتفاق است:


این یک برگه، تفاوت بین سایه و روشنی روی اون اینقدر زیاده که شاید خیلی سخت و با دقت زیاد بتونیم بفهمیم که داریم به چی نگاه می کنیم. اما برگ به ساقه متصله و ساقه به ریشه و ریشه هم از خاک مواد مغذی را میگیره  و برگ  از این طریق تغذیه میشه و تلقی اشتباه ما از ماهیت وجودی اون هم تغییری در ماهیتش ایجاد نمی کنه. 

ما هم مثل برگ میمونیم. آدمها از ما و زندگیمون تلقیهای مختلفی دارند. بعضی ما را با قسمت روشنمون می‌شناسند و بعضی با قسمت‌های تاریکمون. بعضی دوستمون دارند و بعضی نه. بعضی هم اصلا کل وجودمون را انکار می کنند.

اما هیچکدوم اینها مهم نیست اگر ما ریشه هایمان را در خاک معنویت محکم کرده باشیم و بفهمیم که در نهایت همه چیز به دست او است.

این روزها فکر می کنم که زندگی بر یک حقیقت وارونه بنا شده. منظورم این است که در نگاه ما جای اصل و بدل عوض شده. همانطور که زندگی پس از مرگ اصل است و این جهان فرع. 

باید به این فکر کنیم که اگر دستمان به جایی بند است و کسی از ما کمک می خواهد، این موهبتی از جانب خدا برای ما است که ریشه هایمان را به او نزدیکتر کنیم.

حافظ می فرماید:

شاه‌ خوبانی و منظور گدایان شده ای

قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه؟


و یادمان باشد که اگر ارتباطمان را با زمین از دست بدهیم، خشک می شویم و فرو می افتیم و دیگران از صدای خرد شدنمان شعر می‌سرایند.

سال نو مبارک..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۳۷
سید امیر پژمان حبیبیان


روی سنگ مزار سید خیلی کمرنگ این بیت را که در زندگی اش خیلی پررنگ بود، نوشته بودند:

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته ی این ایل و تبارم، چه کنم؟

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۴۹
سید امیر پژمان حبیبیان


یه جوری نگاهم می کرد انگار که میفهمه درونم چه خبره؟ به چی فکر میکنم و می خوام چیکار کنم. 

هنوز که هنوزه آدمی مثل اون را در سینما ملاقات نکردم.

بدون این که من حرفی بزنم بهم امکان داد یک فیلم کوتاه سی و پنج میلی متری بسازم و در جواب من که بهش گفتم: ببخشید که فیلم بعد ساخته شدن، فایده ی مادی ای نداشت، گفت: من منتظرم تو فیلمساز بزرگی بشی و بیان دنبال کارهای قبلیت، اونوقت این فیلم را میفروشم و پولدار میشم. همین جوری بود، کاری می کرد که لطفش مثل یک نوازش دلگرم کنه، نه این که مثل بعضی ها اون را خاری بکنه توی چشمت.

مثل یک پدر دوستش داشتم، هر چند که این چند سال آخر عمرش اینقدر به هم ریخته بودم که سر بهش نزدم. شاید در ناخودآگاهم می خواستم همون فیلمساز بزرگ بشم و بعد برم پیشش و بگم میخوام فیلمم را بیارم اینجا صداگذاری

اما اجل مهلت نداد. فکر می کردم همیشه توی استودیو بهمن نشسته و داره سیگار میکشه و فیلم میکس کنه و من میتونم در بزنم و برم پیشش بشینم و بهم بگه: پژمان چه خبر و من بگم سلامتی، آقای بهنام.

دوست داشتید برای هر دو نفر که از بزرگان صدای سینمای ایران بودند و امروز همسایه اند، فاتحه ای بخوانید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۱۲
سید امیر پژمان حبیبیان

خانم لیلا حاتمی امروز در جشنواره‌ ی برلین گفته اند:

 «دوست دارم از این موقعیت استفاده کنم تا خشم و اندوه عمیقم را ابراز کنم برای رفتاری که اخیرا با معترضان در ایران انجام شد. باعث خجالت است که در کشور من مردم تنها به قیمت جانشان می توانند اعتراض کنند. این برای اولین بار است که موضع سیاسی ام را با شما در میان می گذارم.»

من نمی‌دانم ایشان در مورد اعتراضات دی ماه صحبت می کنند یا در مورد مسائلی که در برخورد با درویشان پیش آمد؟

در مورد اول در بسیاری موارد تا آنجا که ممکن بود نیروی انتظامی دخالت نکرد و با این روش انتقادات بسیاری را هم به جان خرید و در بیشتر مواردی هم که معترضین کشته شدند به دلیل حمله به مراکز نظامی بود و به نظرم اگر در سوئیس هم کسانی به مراکز نظامی حمله کنند با آنها به نرمی برخورد نخواهد شد. در باب این موضوع زیاد حرف دارم که ان شاالله در آینده به آن بیشتر خواهم پرداخت.

اگر هم به ماجرای درویشان اشاره دارند که بنا به گفته ی بسیاری حداقل در درگیری اخیر آنها هم کم  خشن نبوده اند و تعداد شهدای نیروی انتظامی گواه این امر است.

اما حرف من اثبات مواضع بالا نیست. من می خواهم خشم و اندوه عمیق خودم را از هنرمندی ابراز کنم که در مملکت خودش ساکت است و مواضع سیاسی اش را برای اولین بار در یک کشور بیگانه ابراز می کند. مواضعی که اگر در ایران بیان شده بود، علی رغم اختلاف نظری که با ایشان دارم به نظرم ارزشمند و قابل احترام بود اما الان تنها کارکردش توجه بیشتر رسانه ها در جشنواره‌ ی برلین به خانم حاتمی و فیلم آقای حقیقی است و به رسانه های مغرض غربی برای پروپاگاندا و ایجاد تصویری غیر واقعی از ایران در اذهان جهانیان خوراک می دهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۰۰
سید امیر پژمان حبیبیان

ابتدای سفر

انتها نزدیک بود

(اینطور می نمود)


هر چه پیشتر رفتم

مقصدم نامعلوم تر 

پاهایم قوی تر

چشمانم خسته تر

سرگشتگیم بیشتر

لبهایم تشنه تر

رویایم بزرگتر

امیدم پررنگ تر

دلم شکسته تر

صدایم بی صداتر


غروب مسافری بی رمق

کنار دریا می خواند:

 «چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد»

نگاهش کردم

و بر موج آبی خون آلود رفتم. 


و دانستم

مقصد رهایی است

از تن

از من. 


صبح بیست و سوم بهمن هزار و سیصد و نود و شش

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۴۳
سید امیر پژمان حبیبیان




الان به یک تظاهرات عجیب برخوردم. پایین چهارراه پارک وی عده ای تجمع کرده بودند و شعار می دادند. اولین شعاری که به گوشم خورد «مرگ بر گرانی» بود. تعجب کردم سر و وضعها خیلی خوب بود و نمی خورد اینقدر گرانی بهشان فشار آورده باشه که به خاطرش بیان توی خیابان. جلوتر رفتم دیدم میگن «گرانی حیا کن، ماشین ها رو رها کن» تعجبم بیشتر شد. شعار بعدی:  «مرگ بر اطلس خودرو» به جایی که ایستاده بودند دقت کردم. مقابل اطلس خودرو بود. پلاکاردها را خواندم  «میلیاردها تومان بیعانه ی ماشین های اسپورتیج و سراتو توسط اطلس خودرو بلوکه شده» باز به شعارها دقت کردم «مرگ بر گرامی»،  «گرامی حیا کن ماشین ها رو رها کن» احتمالا گرامی صاحب اطلس خودرو است و پول این بندگان بینوای خدا را که قرار بوده شب عید اسپورتیج و سراتو سوار شوند، بلوکه کرده. این هم یک مدلشه. ظاهرا  تنوع دغدغه ها در این مملکت از عرش تا زیر فرشه.


اصل ماجرا را به نقل از سایت تابناک بخوانید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۲۴
سید امیر پژمان حبیبیان

🎬🎬🎬 هر دم از این باغ بری می‌رسد:

تلویزیون که دربست در اختیار اسپانسرها است و به نوعی آنها سیاستگذاران اصلی رسانه‌ی ملی ما شده‌اند. در سینما هم که پول و فروش حرف اول را می‌زند. حالا اگر این خبر تابناک فرهنگی درست باشد، تیر خلاص بر پیکره‌ی بیجان سینمای فرهنگی و مستقل ایران شلیک خواهد شد و پدرخوانده‌های سینمای ایران قدرتی عظیم به دست خواهند آورد. پدرخوانده‌هایی که دغدغه‌شان گنده تر شدن و پول‌دارتر شدن است، نه فرهنگ و دین و سرنوشت انسان. در این منجلاب فقر فرهنگی عمیق‌تر می‌شود و خلاها و شکا‌فها سر باز می‌کنند و جوانان و مستقلها مجبور به خودکشی می‌شوند، چه تعهد و دغدغه‌هایشان را قربانی کنند و چه جسمشان را، فرقی نمی‌کند به هر حال خودکشی اپیدمی خواهد شد. خبر را بخوانید:




انتشار خبرهایی درباره تشکیل کمپانی‌های سینمایی با تجمیع شماری از دفاتر تهیه و تولید فیلم سینمایی و ارائه امتیازات خاص به این دفاتر، با سکوت مسئولان سینمایی همراه شد و این نگرانی را به وجود آورد که تعاونی‌های سینمایی دهه شصت این بار با فرمی تازه احیاء شوند و در اتفاقی خطرناک، بخش خصوصی به دست گروه‌های خاصی بیافتد که تولید را نیز انحصاری نمایند و فعالیت در سینمای ایران برای سینماگران مستقل غیرممکن شود.


به گزارش «تابناک»؛ به تازگی برخی رسانه‌ها از پیگیری طرحی سخن به میان آورده‌اند که بر مبنای آن قرار است، دفاتر سینمایی و تهیه کنندگان با هم در قالب پنج کمپانی شریک شوند و تولیدات در قالب این کمپانی‌ها تجمیع و تولید و عرضه شود. بر اساس این مدل، شخص منتخب به عنوان مدیر کمپانی در حکم مدیرمسئول خواهد بود و با حذف پروانه ساخت، مسئولیت تولید برعهده مدیرمسئول نوشته خواهد شد اما بعید به نظر می‌رسد پروانه نمایش نیز در چنین فرآیندی حذف شود.


در همین راستا ادعا شده در راستای شکل گیری این ساختار نیز گفته شده به هر کمپانی 20 میلیارد و در مجموع 100 میلیارد تومان تسهیلات پرداخت خواهد شد که فرم پرداخت این تسهیلات مشخص نیست. این زمزمه‌ها در روزهای گذشته مطرح بود، تا اینکه در نهایت تیتر یکِ یکی از روزنامه‌های سینمایی شد. پس از این اتفاق انتظار می‌رفت شاهد واکنش مسئولان سازمان سینمایی باشیم اما تا زمان انتشار این مطلب مسئولان سینمایی دولت ترجیح داده‌اند سکوت پیشه کنند و این سکوت به منزله تایید این پروسه قلمداد شده است.


این رویه در نگاه اول از یک اتفاق مثبت حکایت می‌کند و چنین تصور می‌شد که بالاخره سینمای ایران از ساختار تهیه کنندگی خارج می‌شود و دفاتر تولید با ساخت سالیانه تعداد قابل توجهی فیلم سینمایی، قدرتمند می‌شوند و در نتیجه با عدم فروش یک اثر آسیب جدی نمی‌بینند، چرا که مجموعه‌ای از آثار را اکران می‌کنند که می‌توانند هزینه‌های دیگر آثار را پوشش دهد و در عین حال منتظر بازگشت هزینه‌های یک فیلم برای تولید آثار تازه هستند. در واقع چنین تصور می‌شود که نظام استودیویی آمریکا که اکنون کمپانی‌های میجر بخش اصلی‌اش را در اختیار دارند، در ایران نیز در حال پیاده سازی است.


کمپانی‌های فیلم «اصلی / Major» مشتمل بر استودیوهای اصلی هالیوود هستند که تولید و توزیع شمار قابل توجهی از فیلم‌ها را در آمریکای شمالی ‌و سهم قابل ملاحظه‌ای از باکس آفیس را در اختیار دارند. این کمپانی‌ها در دوران طلایی سینمای کلاسیک آمریکا به سه کمپانی فاکس فیلم اینترتیمنت (کمپانی فاکسِ قرن بیستم)، برادران وارنر (تایم وارنر)، و پارامونت موشن پیکچرز استودیو (ویاکام) تقسیم می‌شد.


با این حال در این سال‌ها به این سه کمپانی، دو کمپانی ان بی‌سی یونیورسال (کامکست) و کلمبیا تریستار موشن پیکچرز گروپ (سونی) نیز افزوده شده و در مرحله بعد، والت دیزنی نیز به عنوان یکی از کمپانی‌های اصلی به شمار می‌رود؛ مجموعه کمپانی‌هایی که 80 تا 85 درصد کل گردش مالی سینما را در آمریکا و کانادا‌ دارند و بسیاری از کمپانی‌های مطرح نیز عملاً زیرمجموعه این کمپانی‌های اصلی هستند؛ هرچند همین کمپانی‌ها نیز‌ متشکل از هشت کمپانی هستند و به «Big Eight» شهرت دارند.


با این حال نگاه دقیق‌تر نشان می‌دهد که با تشکیل چنین کمپانی‌هایی در ایران شرایط می‌تواند پیچیده‌تر از قبل شود. از منظر خصوصی سازی نباید فراموش کرد که تمامی تجربه‌های صنفی و خصوصی در سینمای ایران شکست خورده و آخرینِ آنها، شورای صنفی نمایش است که تصمیماتش هر روز اعتراض سینماگران را در پی دارد اما کار خود را می‌کند و عملاً اعتراض منتقدان تاثیر چندانی در روند فعالیت این شورا ندارد.


بنابراین نگرانی جدی وجود دارد که با تشکیل این کمپانی‌ها، سینما میان اشخاصی تقسیم شود که عناصر تشکیل دهنده این کمپانی‌ها هستند و سینمای مستقل و فیلمساز مستقل در ایران معنای خود را به کلی از دست دهد. این طرح در عین حال برای آنهایی که دهه شصت را به خاطر دارند، یادآور شرکت‌های تعاونی است که توسط مدیران وقت تامین مالی می‌شدند و فیلمسازی می‌کردند و روزی که تزریق منابع دولتی به آنها قطع شد، از صحنه سینما حذف شدند و اکنون اثری از آنها و بسیاری از فیلمسازانِ فعال در آن شرکت‌ها نیست.

به تعبیر ساده‌تر این طرح نه تنها می‌تواند سینما را در دست عده‌ای خاص منحصر نماید، بلکه می‌تواند بخش خصوصیِ سینمای ایران که به شکل طبیعی و بدون مهندسی مدیران دولتی در حال توسعه است را تضعیف نماید. البته هنوز برای رد این طرح توسط مدیران سینماییِ دولت دیر نشده و امیدواریم اساساً وقوع چنین طرحی شایعه خوانده شود و سازمان سینمایی دامن خود را از چنین طرح‌هایی پاک کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۸
سید امیر پژمان حبیبیان

خوابهایم را ذخیره می کنم

شاید... دیگر باز نگردند

و من

باور کنم... که تو دیگر چهره ای نداری 

که مرا به نگاه ناخرسندی میهمان کند...


یادهایت 

آه... سالها...

میخهایی که بر روحم فرو کردی...

و در خواب... هر بار...

یکی را بیرون می کشی...

تا درد تازه شود...


من بی خواب ترینٍ تمام جهانم

با زخمهایی که هیچوقت سر به هم نمی آورند...


شبی که سینه سپر کردم...

باد از زخمهایم گذشت 

و خون آلود تا آغاز بیداری رفت...

و من هنوز نفهمیده ام که...

زخمهایم روزنه هایی از من به جهانند

یا مسیرهایی برای نفوذ جهان در من...


خوابهایم را ذخیره می کنم...

هر چند جای چهره ات در آنها خالی است...

اگر شبی باز آمدی...

یادت باشد

که پرسشی دارم...

رفتن ناگهانت لالم می کند....



هفدهم دیماه ۱۳۹۰

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۵۳
سید امیر پژمان حبیبیان

سکانس آخر فیلم هشت بهانه‌ی کوچک برای یادآوری
نامه‌ی امام موسی صدر به دوستی و توصیف دلتنگی




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۲۱
سید امیر پژمان حبیبیان


بچگیهام فوتبالم خوب نبود. از یه بچه‌ی ساکت و بی‌عرضه که افتخارش کتابهای غیر درسی خوندن بود, بیشتر از این نمیشد انتظار داشت.رو به روی خونه‌امون یه پارک بود که روی چمنش دوتا تاب تک با بدنه‌ی مثلثی شکل مقابل هم اما با زاویه‌ای مخالف هم قرار گرفته بودند و مکان مناسبی برای فوتبال بچه‌های چندتا بلوک اطراف پارک شده بود. من معمولن می‌رفتم و بعد از این‌که بچه‌ها بازیم نمی‌دادند و با یه ته بغضی به خونه برمیگشتم و مادرم متوجه می‌شد. بعضی وقتها چادرش رو سر می‌کرد و میرفت با اونها دعوا می‌کرد و بهشون می‌گفت که من رو هم بازی بدن.
این ماجرا ادامه داشت. تا داییم برای من یه توپ چهل تیکه خرید. از اون به بعد به خاطر توپم بچه‌ها بازیم می‌دادند و بعد به بهانه‌های مختلف بیرونم میگذاشتند و فقط یه جوری نگهم می‌داشتند که نرم و توپ رو هم با خودم ببرم. یک روز مادرم داشت از نزدیکیهای پارک رد می‌شد، من ایستاده بودم و داشتم فوتبال بچه ها رو نگاه می‌کردم. یه نگاه چپ چپ از نوع خاک بر سرت کنن به من کرد و به بچه ها گفت: توپ پژمان رو بدین میخوایم بریم خونه..پسر همسایه مون جواب داد: الان وسط مسابقه‌ایم... شما برید...بازیمون تموم شد...من خودم توپ رو میارم.
الان که فکر میکنم دلم برای مادرم میسوزه.نمیدونست از بی‌عرضگی  پسر خودش باید عصبانی باشه یا پررویی پسرهای همسایه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۵
سید امیر پژمان حبیبیان



این👆👆👆 کاکتوس سال ها است که با ما زندگی می کند. تا مدتی پیش سرحال و قبراق بود. حال و روز امروزش را هم می بینید. هر وقت نگاهش می کنم عذاب وجدان میگیرم، چون به خاطر نادانی من به این روز افتاد. البته نیتم خیر بود. فکر می کردم با بزرگتر کردن گلدانش ریشه هایش نفس می کشند و رشد گیاه بهتر می شود. بعدها فهمیدم که گلدان کاکتوس باید اندازه ی ریشه اش باشد. دیروز جایش را عوض کردم و به گلدان کوچک تری منتقلش کردم. امیدوارم افاقه کند. 

چند روز است که چرایی اتفاقات و شلوغی های اخیر مشغولیت ذهنی ام شده است. فکر کردم شاید یکی از دلایلش این باشد : خیلی از اتفاق هایی  که در جامعه می افتد حاصل ترکیب نیت خیر و ندانستن است. بسیاری از بزرگان علی رغم خوش نیتی و خیرخواهی، حواسشان نیست که باغبان گلستانی بس متنوع اند که هر نوع گل آن نیاز به رسیدگی ای خاص و متفاوت از دیگران دارد. اگر به همه به یک چشم نگاه کنیم باعث رشد بیش از حد نوعی و پژمردگی انواع دیگر می شویم و چنین گلستانی هرگز زیبا که نیست هیچ، اصلا دیگر گلستان نیست.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۶ ، ۱۹:۵۳
سید امیر پژمان حبیبیان
از صفحه ی فیس بوک سید محمدحسن مخبر نقل میکنم:

وقتی امام سجاد (ع) در آستانه شهر کوفه سخن می گفت جماعتی که ایستاده بودند منقلب شدند و به سر و صورت زدند و شمشیر کشیدند که : مولای ما ، گذشت آنچه از ما سر زد! هم اکنون تو دستور بده تا کاخ دار العمارة را با خاک یکسان کنیم ! و امام فرمود که  برای شما همان یک بار که فریاد زدید و این شد که شد ، ما را بس است ... 
ویژگی جماعت کوفی، اهلیت شهر کوفه نبود! ویژگی این جماعت آن بود که عواطف و احساساتش را می شد به سادگی تحریک کرد و به عکس العملشان واداشت. به همان سادگی هم می شد آنها را از سوی دیگر کشید و مسیرشان را تغییر داد. به بیان زینب کبری (س) آنها جماعتی بودند که اول ریسمانی را می بافتند و سپس همان ریسمان را می شکافتند.
جماعت! حواسمان باشد :
جامعه ای که عقلانیت در آن تضعیف شود و آتش احساساتش تند و تیز گردد و رفتارش را نه بر فرمان تدبیر و صبر و تعقل که به امامت هیجاناتش بسپارد 
خویش را به آتش می کشد و به دست خود، موجبات نابودیش را فراهم می کند.
فاعتبروا یا اولواالابصار.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۶ ، ۱۲:۴۳
سید امیر پژمان حبیبیان


کاش منتظر نشسته بودیم

و لحظه‌ی نارنجی را  تا ابد

بدرقه می کردیم.


ما

نه رفتیم

و

نه آمدیم

ما

حتی نماندیم

ما

نفهمیدیم

ما

در توهم تنهایی

مسخ شدیم.



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۶ ، ۱۱:۲۶
سید امیر پژمان حبیبیان

سلام. مدتی انتشار ادامه‌ی این سفرنامه به تاخیر افتاد.بابتش عذر می‌خواهم. اینقدر درگیر بودم که نتوانستم ادامه بدهم. این قسمت را هم بدون عکس می‌گذارم چون آپلود کردن عکس‌ها خیلی زمان‌بر است. شاید در پستی جداگانه عکسها‌ی مرتبط را هم منتشر کردم.



به ترمینال که رسیدیم می‌خواستیم عازم نجف شویم که دیدم یک نفر فریاد می‌زند :کاظمین- سامرا- نجف. از چند و چونش پرسیدیم. گفت : ما یک ون کرایه کرده ایم و دو نفر  کم داریم نفری نود هزار تومان. همراهشان شدیم.

#سفر_اربعین


آنها از شهرستان خوی هستند و همگی مرد. جایی ایستادیم و من بعد از یک سال دوباره لذت نوشیدن چای عراقی را حس کردم.


چای عراقی خیلی پررنگ است و خودشان با شکر فراوان می‌خورند. نمی دانم ترکیبات آن چیست؟ مشکوکم که اندکی قهوه به آن اضافه می کنند.



اینترنتی که استفاده میکنم مشمول هزینه ی رومینگ میشه که هر مگابایت هزار تومان میفته... پس فعلا عکس نمی‌گذارم. اتفاق جالبی افتاد. در پمپ بنزین پس از بنزین زدن، بزرگ این کاروانی که همراهشان هستیم صد هزار تومان داد تا راننده پول سوخت را بپردازد. هی رفت و آمد و آخرش گفت پول عراقی بدید یا دلار آمریکا. ظاهرا صاحب پمپ بنزین از اهل سنت است و زیاد از شیعیان و ایرانی ها دل خوشی ندارد و تصمیم گرفته که پول ایران را به رسمیت نشناسد. ما پانزده هزار دینار(حدود پنجاه هزار تومان) داشتیم و دادیم اما باز هم کم بود. عاقبت راننده پس از یک مکالمه ی طولانی توانست راضیش کند و ما حرکت کردیم.

#سفر_اربعین


البته نکته ی جالب این بود که خود راننده یک قران در جیبش پول نبود.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۶:۳۶
سید امیر پژمان حبیبیان


این عکس امروز در فضای مجازی دست به دست گشت و تأثیر غریبی به جا گذاشت. اگر از توانایی سوژه و کار خوب عکاس در انتقال این غربت و تنهایی بگذریم، شاید ماجرا این است که در لایه های زیرین عکس، برای ما قصه ی آشنایی نهفته است. قصه ای که هر بار می‌شنویمش اشک میریزیم و آرزو میکنیم کاش در کربلا حاضر بودیم و نمی‌گذاشتیم این مصیبت بر اهل حرم پیامبر ببارد. این تصویر امروزی برای ما تداعی کننده وضع و حال حضرت زینب ع و امام سجاد ع بر پیکر امام حسین ع است و عجیب این که از میان ما مدعیان تنها او که در تابوت خفته است انگار که بر زمان چیره شده است و چند قرن به عقب بازگشته تا از زینب ع دفاع کند و سرنوشتش شباهت عجیبی به امامی که الهام بخشش بوده، پیدا کرده است. این عکس ما را به محکمه ی وجدانمان می‌کشاند که چرا امروز در میان این خیل عظیم مدعی تشیع، باید چنین غربتی رقم بخورد؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۱:۵۲
سید امیر پژمان حبیبیان
*post_image*